Werbung / Affiliate‑Link: Bei einem Kauf über diesen Link erhalten wir eine Provision. Für dich entstehen keine Mehrkosten
12Stück_Iran_Flagge-Löwe-Brosche

مرگ او بحثی قدیمی را دوباره زنده کرده است: چرا روایتهای نادرست ساتراپی، با وجود اسناد روشن، هرگز تصحیح نشد؟

با درگذشت مرجان ساتراپی، این پرسش دوباره پررنگ شده است: هنرمند تا کجا در برابر حقیقت و در برابر مخاطبی که او را می‌شنود مسئول است؟ کسی که با تصویر، متن و روایت شخصی بر افکار عمومی اثر می‌گذارد، فقط نظر نمی‌سازد؛ او در شکل‌دادن به حافظه‌ی جمعی هم نقش دارد. از همین رو، دقت و صداقت در گفته‌ها برای چنین چهره‌ای یک امر فرعی نیست، بلکه یک مسئولیت جدی است. به‌ویژه درباره‌ی ایران، کشوری که در موقعیتی حساس و زیر فشارهای سیاسی و رسانه‌ای قرار دارد، هر ادعای نادرست می‌تواند بعداً به ابزاری در دست کشورها و جریان‌هایی تبدیل شود که از تضعیف و ویرانی ایران سود می‌برند. در چنین شرایطی، سکوت در برابر سند روشن فقط یک خطای شخصی نیست؛ می‌تواند به بازتولید روایت‌هایی کمک کند که علیه منافع مردم ایران به کار گرفته می‌شوند..

وقتی دروغ، با سکوت تثبیت می‌شود

شاید درباره بعضی چهره‌ها مانند ساتراپی، مسئله فقط هنر نباشد؛ مسئله این باشد که نامشان سال‌ها بر سر زبان‌ها مانده، اما پشت این شهرت، روایت‌هایی شکل گرفته که اکنون با اسناد تاریخی و مستند، دست‌کم بخشی از آن‌ها زیر سؤال رفته است. در چنین وضعی، بحث دیگر صرفاً بر سر سلیقه هنری یا اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بحث بر سر مسئولیت در برابر حقیقت است.

در مورد این هنرمند نیز، آنچه امروز بیش از هر چیز محل اعتراض منتقدان قرار گرفته، فقط اصلِ یک ادعا یا یک روایت نیست، بلکه اصرار بر تکرار آن پس از روشن شدن واقعیت است. اگر کسی به خطا روایتی نادرست را نقل کرده باشد، انتظار طبیعی این است که وقتی سند معتبر خلاف آن را نشان می‌دهد، دست‌کم روایت خود را اصلاح کند، توضیحی بدهد، یا از مخاطبانی که سال‌ها آن گفته‌ها را شنیده‌اند پوزش بخواهد. این یک انتظار معمول و حداقلی است؛ نه از سر سخت‌گیری، بلکه از سر احترام به حقیقت و افکار عمومی.

اما مسئله وقتی جدی‌تر می‌شود که با وجود فرصت کافی، هیچ تصحیح روشنی صورت نمی‌گیرد و همان دروغ یا همان تحریف، همچنان در گردش می‌ماند. در این نقطه، دیگر نمی‌توان ماجرا را صرفاً یک اشتباه بی‌اهمیت دانست. دروغی که اصلاح نشود، به‌تدریج از سطح یک خطای فردی عبور می‌کند و به ابزار اثرگذاری سیاسی و رسانه‌ای تبدیل می‌شود. و اگر این ابزار به دست جریان‌هایی بیفتد که با منافع ملت ایران زاویه دارند، خسارت آن فقط متوجه اعتبار شخصی گوینده نیست؛ متوجه حافظه جمعی و افکار عمومی هم هست.

منتقدان او دقیقاً از همین زاویه اعتراض می‌کنند. از دید آنان، او در مقاطعی واقعیت را به‌صورت گزینشی بازگو کرد؛ بخشی از حقیقت را گرفت، بخش‌هایی را حذف کرد، و روایتی ساخت که برای بیرون از مرزها مصرف داشت. در ظاهر، این روایت‌ها شاید با زبان اعتراض یا دفاع از آزادی بیان عرضه می‌شدند؛ اما در عمل، خوراکی شدند برای رسانه‌ها و محافلی که از این جنس روایت‌ها سود می‌برند. همین‌جاست که پرسش اصلی شکل می‌گیرد: آیا او واقعاً به خطا رفته بود و بعد، با روشن شدن واقعیت، در برابر اصلاح آن مقاومت کرد؟ یا از همان آغاز، حفظ جایگاه، دیده‌شدن و بهره‌مندی از حمایت محافل خارجی برایش مهم‌تر از تصحیح حقیقت بود؟

این پرسش‌ها وقتی جدی‌تر می‌شوند که پای جایزه‌ها، تریبون‌ها و اعتبارهایی در میان باشد که بعضاً از سوی کشورها یا نهادهایی اعطا شده‌اند که خودشان نسبت به ایران مواضع سیاسی مشخصی دارند. اگر فردی، حتی پس از روشن شدن سند و مدرک، همچنان حاضر نباشد دروغ‌های ثبت‌شده را اصلاح کند، این سؤال به‌جا است که چه چیزی مانع اوست: ترس از از دست دادن همان اعتبارها؟ نگرانی از واکنش همان محافلی که او را بالا برده‌اند؟ یا وابستگی به شبکه‌ای از منافع که اصلاح حقیقت را برایش پرهزینه می‌کند؟

در هر صورت، نتیجه برای جامعه ایرانی تفاوت چندانی ندارد. آنچه باقی می‌ماند، روایتی است که دروغ در آن تصحیح نشده، و همین تصحیح‌نشدن، به آن قدرتی فراتر از یک اشتباه ساده داده است. دروغ، وقتی ماندگار شود، دیگر فقط دروغ نیست؛ به یک سندِ زیان‌بار تبدیل می‌شود که در ذهن بخشی از مخاطبان جا خوش می‌کند و بعد، سال‌ها بعد، هم در رسانه و هم در سیاست، دوباره مصرف می‌شود.

از همین روست که این پرونده را نمی‌توان فقط در چارچوب «اختلاف نظر درباره یک هنرمند» دید. اینجا بحث بر سر مسئولیت اخلاقی و اجتماعی است. هر کسی که با نام مردم حرف می‌زند، اگر حقیقت را تحریف کند، موظف است آن را اصلاح کند. و اگر نکند، طبیعی است که افکار عمومی او را نه به عنوان یک هنرمند صرف، بلکه به عنوان کسی ببیند که در بزنگاه حقیقت، سکوت را انتخاب کرده و از اصلاح دروغی که به زیان مردم تمام شده، سر باز زده است.

شاید برای برخی، این سکوت نشانه احتیاط باشد. برای برخی دیگر، نشانه مصلحت‌سنجی. اما برای منتقدان، این سکوت معنای روشن‌تری دارد: وقتی واقعیت روشن شده و دروغ هنوز اصلاح نشده، دیگر نمی‌توان از بی‌تقصیری حرف زد. در چنین حالتی، هر روز تأخیر در تصحیح، خود به بخشی از مسئله تبدیل می‌شود؛ بخشی که نه با توجیه، بلکه با پاسخ‌گویی جبران می‌شود.

در پایان، پرسشی که هنوز بی‌پاسخ مانده این است: آیا قدرت ایدئولوژی، یا ملاحظات برخاسته از آن، می‌تواند حتی پس از روشن‌شدن حقیقت هم مانع تصحیح یک روایت نادرست شود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، هزینه‌ی این سکوت را چه کسی می‌پردازد و چرا باید حقیقت تا این اندازه در برابر آن مقاومت ناپذیر شود؟

مرگ او بحثی قدیمی را دوباره زنده کرده است: چرا روایتهای نادرست ساتراپی، با وجود اسناد روشن، هرگز تصحیح نشد؟