رادیو ایرانی، رادیوی شما

تهیه کننده برنامه: فرزانه عمادی

عاشقانه های شاهنامه بخش ۱ یولی ۲۰۲۶

شنوندگان گرامی، ادامه‌ی پخش برنامه‌های رادیویی ما به‌هیچ‌وجه به معنای عادی‌سازی شرایط موجود نیست. ما خوب می‌دانیم که وضعیت برای همه‌ی ما، چه در ایران و چه در خارج از […]
۲۰۲۶ عاشقانه های شاهنامه بخش ۱ یولی

جدیدترین برنامه رادیو ایرانی

۱۰ راز شگفت انگیز توت فرنگی‌های شیرین

استاد جواد پارسای

استاد جواد پارسای، پداگوگ و پژوهشگر موزه در وین و عضو کمیته های مختلف بین المللی است و مطالعات پرشماری در زمینه تاریخ فرهنگی ایران منتشر کرده است.

پخش رادیو ایرانی، رادیوی شما

عاشقانه های شاهنامه بخش ۱ یولی ۲۰۲۶

Werbung / Affiliate‑Link: Bei einem Kauf über diesen Link erhalten wir eine Provision. Für dich entstehen keine Mehrkosten
12Stück_Iran_Flagge-Löwe-Brosche

You are currently viewing a placeholder content from Cultural Broadcasting Archive, Verein zur Förderung digitaler Kommunikation. To access the actual content, click the button below. Please note that doing so will share data with third-party providers.

More Information '
'

شنوندگان گرامی،
ادامه‌ی پخش برنامه‌های رادیویی ما به‌هیچ‌وجه به معنای عادی‌سازی شرایط موجود نیست. ما خوب می‌دانیم که وضعیت برای همه‌ی ما، چه در ایران و چه در خارج از ایران، عادی نیست. ادامه‌ی این برنامه‌ها تنها با هدف فرهنگی، حفظ ارتباط، همراهی و زنده نگه‌داشتن صدا و گفت‌وگوست. در این روزهای دشوار، کنار هم می‌مانیم.

تهیه کننده و گوینده برنامه: فرزانه عمادی، سایت ایرانیان اتریش

————————-

۲۰۲۶ عاشقانه های شاهنامه بخش ۱ یولی

عاشقانه های شاهنامه از جواد پارسای

روزی که کتاب عاشقانه‌های شاهنامه* رونمایی شد، دوستی از جمع دوستان پرسید: انگیزۀ پرداختنم به عاشقانه‌های شاهنامه چه بود؟

عاشقانه‌های سرودۀ هر چکامه‌سرا، گونه‌ای از ادبیات فارسی است که به رویدادهای عاشقانۀ انسان‌ها می‌پردازد. در ادبیات فارسی، ادبیات عاشقانه بخشی از ادبیات غنایی به‌شمار می‌آید. مثنوی و به‌ویژه مثنوی‌های عاشقانه در سبک عراقی، در شعر فارسی فراوان هستند.
هریک از ما، فراوانی از این داستان‌ها را شنیده‌ایم و شاید بخشی کوچک از آن‌ها را هم خوانده‌ایم. از شاعرانی که شعر عاشقانه سروده‌اند، می‌توانم به فردوسی، سعدی، قاآنی، نظامی، سنایی، باباطاهر عریان و حتی حافظ شیرازی نیز اشاره کنم. برخی از منظومه‌های عاشقانۀ شناخته‌شده در ادبیات فارسی، نامی ویژه دارند؛ مانند: خسرو و شیرین، یا شیرین و فرهاد.

خسرو و شیرین از سروده‌های نظامی گنجوی، در سدۀ هفتم میلادی در ایران سروده شده است. بسیاری از مینیاتورسازان و نگارگران ایرانی این داستان عاشقانۀ را به نقش قلم آفریده‌اند. نخستین نگارۀ شناخته‌شده در این زمینه، مینیاتور «آبتنی شیرین در چشمه» است. تنشویی و آبتنی، به‌ویژه در چشمۀ‌سارهای جاری طبیعی، در میان باغ‌های ایرانی، از پیشینۀ بسیار دیرینه‌ای در ایران برخوردار است. باغ‌های ایرانی، الگویی برای «جنات تجري من تحتها الأنهار» بهشت اسلامی قرار گرفته است.

نامدارترین این باغ‌ها در ایران: باغ زیبای فین در کاشان و باغ زیبای شاهزاده در کرمان است. تا دوران پهلوی دوم، بسیاری از خانه‌های اشرافی دوران قاجار یک چشمه جاری داشتند. در بسیاری از شهرها نیز، آب‌های زیرزمینی در مکانی از شهر، به‌نام «سرچشمه»، جاری می‌شدند. این سرچشمه‌ها، دارای آب‌انبارها و استخرهایی نیز بودند که مردم از آنجا آب آشامیدنی می‌بردند یا در چشمه‌ها و استخرهای همگانی، تنشویی و لباسشویی می‌کردند.

زمان تنشویی را در ایران می‌توان با زمان رواج فرهنگ مهری (میترایی)، با دیرینگی حدود سه هزار سال پیش، در ایران هماهنگ دانست. پیروان مهرآیین به پاکیزگی بهای بیشتری می‌دادند. پیروان مهرآیین، پیش از ورود به «مهرابه» (ستایشگاه میترا = خرابات = خورآباد = ستایشگاه خورشید) باید خود را پاکیزه می‌شستند (شاید با آیینی ویژه‌ای، غسل می‌کردند.) حافظ در این‌باره می‌گوید:

شستشویی کن و آنگه به خرابات گرای
تا نگردد ز تو این دیر مغان آلوده

«غسل» و تنشویی آیینی بود که از فرهنگ میترایی آموخته شده و در سپهر ادیان دیگر نیز، در جهان رواج یافته است. کمابیش در همۀ کشورهایی که مهرابه وجود دارد، مهرابه‌ها «Mithräum»، در مکانی ساخته و برپا می‌شد، که چشمه‌ای جاری در آن مکان وجود داشت. زمانی که از کهن‌ترین «مهرابۀ» میترایی دوهزارساله، در عمق اشکوب سوم «کلیسای سن کلمنته Basilica di San Clemente»، در «رُم» در کنار بنای معروف «کُلُسِئوم Kolosseum» بازدید می‌کردم، از راهنمای گروه پرسیدم، باید این نزدیکی‌ها، چشمه‌ای آبی نیز باشد؟ پاسخ داد: اگر چند قدم جلوتر بروید، صدای چشمه‌ای جاری کوچک را در عمق چندمتری می‌شنوید. این رویداد برایم به افسانه شبیه بود! این چشمه، از دوهزار سال پیش در آنجا جاری است.

برگردیم به داستان عاشقانه:

خسرو برای نخستین بار، شیرین را در چشمه‌ای هنگام آبتنی می‌بیند. این صحنه‌ در هنر مینیاتور ایرانی، به شمار زیادی ساخته و پرداخته شده است. این دیدار، انگیزۀ عشق خسرو پرویز، پادشاه بزرگ ساسانی به شیرین، شاهزادۀ ارمنستان می‌شود. این داستان از سوی نظامی گنجوی، شاعر ایرانی، سروده شده است. فردوسی و شاعر دیگری نیز این داستان را برگزیده‌اند. برخی از این داستان با نام «شیرین و فرهاد» نام برده‌اند و برخی بر این باورند که این داستان از فولکلور ایرانی گرفته شده است.

عاشقانه‌های شاهنامه

شاهنامه، شاهکار فردوسی است. بسیاری از مردم در ایران، شاهنامه را از زبان شاهنامه‌خوانان و نقالان آموخته و بدان دل بسته‌اند. ولی در شب‌های زمستان، دور کرسیِ مادران نیز، نقلِ افسانه‌های شاهنامه، نُقل مجالس خانواده‌هاست. شب‌زنده‌داری در شب یلدا و سفرۀ هفت‌سین نوروزی، بدون شاهنامه، صفایی ندارد. در کلبۀ روستایی و در زیر چادر ایلات، نوای تار با گفتار شاهنامه، زمستان را سپری می‌کند. شاهنامه، حکایت رزم پهلوانان و بزمِ زیبارخان ایرانی است که عاشقانه زندگی می‌کنند و آزادانه به گزینش همسر خود می‌پردازند. زیبارخان شاهنامه، عاشق پهلوانان هستند. عشق خود را جسورانه ابراز می‌کنند و کسی را که می‌پسندند، به‌سوی خود می‌خوانند و با او پیمان زناشویی می‌بندند. ولی شاهنامه را می‌توان از گوشه‌های ناشناختۀ دیگری نیز نگریست و از آن آموخت.

در کتاب «عاشقانه‌های شاهنامه» کوشش من بر آن است که نگاره‌هایی نوشتاری، جز آنچه که تاکنون رونمایی شده‌اند، بازتابانم. می‌دانم که اگر این راه کنکاش گشوده شود، فرهیختگان بسیاری نیز به نیک‌آزمایی می‌پردازند و شاهنامۀ فردوسی، بال و پرِ بهتر و بیشتری در اجتماع می‌گستراند.

آغاز استورۀ ایرانی با کیومرث است. او، گیومرد شاهنامه، نخستین کدخدای جهان است. پلنگینه می‌پوشد و در چکاد کوه خانه می‌سازد. در فضای خفقان مذهبی حاکم بر ایران، عاشقانه‌های شاهنامه، آیینۀ بازتاب داستان براندازیِ بت‌های مذهبی و تابوهای اجتماعی- اسلامی در ایران بوده و است. هر داستانی سه بُعد دارد: «دختر، پسر و عشق». عشق، در عاشقانه‌ها، جایگاه ویژه‌ای دارد و همیشه پیشتاز و برندۀ میدان کارزار زندگی است.

داستان‌های شاهنامه در قالب چکامه، در جان ایرانیان ریشه دوانیده است. فردوسی، در هر داستانی، بخش‌هایی هم از افق گستردۀ اندیشه و نکته‌هایی از فرهنگ اجتماعی ایرانیان را برکشیده است. فردوسی، در قالب هر داستان عاشقانه، روح و احساس ویژه‌ای دمیده و پیام داستان را به پیروزمندی بانوان در گزینش همسرِ خود تا قلۀ توانش برکشیده است.

داستان عاشقانۀ رودابه و زال

رودابه، دختر مهراب، زال را برمی‌گزیند. زال پهلوان برازندۀ ایرانی است. روزی، با یارانش، گردشی‌کنان از شهر و دیارش دور می‌شود و به سرزمین کابل می‌رسد. خبر به پادشاه کابل می‌رسد. او به پیشباز زال می‌شتابد و او را به بزمی شبانه در کاخش، فرامی‌خواند. هنگام بزم، یکی از دلیران، از دختر مهراب یاد می‌کند و می‌گوید:

پس پردۀ او یکی دختر است
که رویش ز خورشید روشن‌تر است
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ
اگر ماه‌جویی همه روی اوست
وگر مشک‌بویی همه موی اوست
بهشتی است سرتاسر آراسته
پر آرایش و رامش و خواسته

چون زال ستایش دختر مهراب را شنید، مهر او در دلش رخنه کرد و آرام و قرار از او بازگرفت. پس از آنکه مهراب از پیش زال بازگشت، نزد همسرش «سین‌دخت» و دخترش «رودابه» رفت و به دیدار آنان شاد شد. سین‌دخت در میان گفتارش، از فرزند سام جویا شد که «او را چگونه دیدی و با او چگونه بر خوان نشستی؟ آیا در خور تخت شاهی هست و آیین دلیران می‌داند؟» مهراب، زبان به ستایش زال گشود: «که دلیری خردمند و بخشنده است و در جنگاوری و رزمجویی او را همتا نیست»: مهراب، پدر رودابه دربارۀ زال می‌گوید:

یکی بُرزبالا بود زورمند
که شیر گیرد به خمِّ کمند
عقاب از برِ ترک او نگذرد
سران و مهان را به کس نشمرد
بر آتش یکی گور بریان کند
هوا را به شمشیر گریان کند
کمر بسته شهریان بود
به ایران پناهِ سواران بود
رخش سرخ مانندۀ ارغوان
جوان‌سال و بیدار و بختش جوان
به کین اندرون چون نهنگ بلاست
به زین اندرون تیزچنگ اژدهاست
دل شیر نر دارد و زور پیل
دو دستش بکردار دریای نیل
چو برگاه باشد، زرافشان بود
چو در جنگ باشد، سرافشان بود

رودابه با شنیدن ویژگی‌های زال، یک دل نه، صد دل، عاشق زال می‌شود و به ندیمان خود می‌گوید:

جز او هرگز اندر دل من مباد
جز از وی بر من میارید یاد
بر او مهربانم، نه بر روی و موی
به سوی هنر گشتمش مهرجوی

ولی، داستان عاشقانۀ رودابه و زال، داستانی است پرپیچ‌وخم، برای زالِ سخت‌کوش! که باید در کتاب خواند.

داستان عاشقانۀ تهمینه و رستم

تهمینه، دختر شاه سمنگان، رستم را در نیمه‌شب برای همسری با خود برمی‌انگیزد.

ز گفتار دهقان، یکی داستان
بپیوندم از گفتۀ باستان

رستم، در جستجوی برون‌رفتی از تنهایی، به فکر شکار روی می‌آورد. از دیار خود راه می‌افتد و در نزدیکی شهر سمنگان به صحرایی سبز و خرم پر از گورخر می‌رسد. بساط شکار را راه می‌اندازد و به شکار می‌پردازد. چند گورخر شکار می‌کند، چند شاخه از درختی می‌کند و گورخری را به شاخه کشیده و کباب می‌کند. پس از خوردن و آشامیدن، برای لختی آسودن، زین از پشت رخش گرفته و رخش را برای چرا، در صحرا رها می‌کند و در همان شکارگاه به خواب خوشی فرو می‌رود. زمانی که رستم بیدار می‌شود و رخش را نمی‌بیند، غمگین می‌شود. همۀ شکارگاه را برای یافتن رخش می‌گردد. ولی نشانی از او نمی‌یابد. ناچار، زین اسب را بر پشت خود گرفته و خود را به نزدیک شهر سمنگان می‌رساند. چند تن از بزرگان سمنگان ورود تهمتنِ دوران، رستم دستان را به شاه سمنگان خبر می‌دهند.
پادشاه سمنگان با چند تن از بزرگان به پیشواز رستم می‌شتابد و رستم را به بزرگواری ستایش می‌کند و برای شب‌نشینی و باده‌نوشی، به کاخ خود فرامی‌خواند. آنگاه به افتخار رستم، بزم شاهانه برپا می‌دارد و به رستم یافتن رخش را نیز وعده می‌دهد. تهمتن، شاد گردیده، به می‌خوردن، می‌نشیند. پاسی از شب که می‌گذرد، رستم آماده خواب می‌شود و در مکانی مناسب به خواب می‌پردازد:

سزاوار او، جای آرام و خواب
بیاراست بنهاد، مُشک و گلاب

هنوز چشم رستم گرم خواب نشده بود که درِ خوابگاه، به‌آرامی، باز می‌شود:

یکی بهره از تیره شب درگذشت
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
سخن گفتن آمد نهفته به راز
در خوابگه نرم کردند باز
یکی بنده، شمعی معنبر به دست
خرامان برآمد با بالین مست

فردوسی، آنگاه به توصیف تهمینه می‌پردازد و می‌سراید:

پس پرده اندر، یکی ماه‌روی
چو خورشید تابان، پر از رنگ و بوی
دو ابرو، کمان و دو گیسو، کمند
به بالا، به کردارِ سروِ بلند
دو برگِ گلش، سوسن می‌سرشت
دو شمشادِ عنبرفروش از بهشت
بناگوش، تابنده خورشیدوار
فروهشته زو، حلقۀ گوشوار
لبان از تبرزد، زبان از شکر
دهانش، مکلل به دُرّ و گهر
ستاره نهان کرده زیرِ عقیق
تو گفتی، ورا زُهره آمد رفیق
و رخ، چون عقیق یمانی به رنگ
دهان چون دلِ عاشقان گشته تنگ
روانش، خرد بود و تن، جانِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

رستم چون چنین می‌بیند، خود را به خواب می‌زند. آن ماه‌روی، آرام به بالین رستم می‌آید. رستم که از زیبایی آن نازنین صنم، خیره شده بود، نام یزدان و جهان‌آفرین بر زبان می‌خواند. آن نکوروی آهسته پهلوی رستم می‌نشیند. در آن هنگام، رستم چشم می‌گشاید و از او می‌پرسد: کیستی و در این وقت شب، مراد و خواست تو چیست؟ تهمینه،

چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام
تو گویی که از غم، به دو نیمه‌ام
یکی دختِ شاه سمنگان منم
زِ پشتِ هژبر و پلنگان منم
به گیتی، زِ شاهان مرا جفت نیست
چو من، زیرِ چرخِ کبود، اندکی است
زِ پرده برون، کس ندیده مرا
نه هرگز، کس آواز شنیده مرا
تو را ام، کنون گر بخواهی مرا
نبیند همی، مرغ و ماهی، مرا
بدانست رستم که او برگرفت
تهمتن به دل مهرش اندرگرفت

در همان شب، موبدان را پیش خود فراخواند و خواست که تهمینه را از پدرش برای همسری با تهمتنِ دوران خواستگاری کنند. آن دو دلداده، شب را با هم گذرانیدند و در همان شب تهمینه، نطفۀ سهراب را در دل خود گرفت. بامداد روز بعد، رستم از خواب بیدار شد. به یاد سفر خود به گرگان و مازندران و نبرد با دیوان و دیوسانان افتاد. رستم، مهره‌ای بر بازو داشت که در همۀ عالم آن را می‌شناختند. او، «مهره» را به تهمینه داد و گفت: اگر فرزند ما دختر بود، این مهره را بر گیسوانش ببند. اگر پسری زاییدی، این مهره را بر بازویش ببند. این را گفت، با همه بدرود گفت و راهی سفر شد.

عشق نافرجام گردآفرید و سهراب

گردآفرید، قدرت زنانگی بالایی داشت و آن را، در نبرد با سهراب، در حالی که لباس رزم مردانه پوشیده بود، به نمایش گذاشت. منیژه، دختر افراسیاب، بر سرِ چاه ارژنگ، به پاسداری از عشقش که در آن زندانی شده است، می‌پردازد. همۀ این بانوان فرهیخته، پیروزمند نبرد میدان عاشقی هستند. فردوسی، با نوآوری و ظرافت ویژۀ خود، در خلال این داستان‌ها، رفتار و کردار آزادمنشانۀ بانوان ایرانی را در گزینش همسر زندگی خود، به تصویر می‌کشد. از نظر فردوسی، نکتۀ دیگری نیز بسیار ارزشمند است. او می‌گوید:

هنر نزد ایرانیان است و بس
که شیر ژیان را ندارند به کس

در ادبیات حماسی ایران، به‌ویژه در شاهنامه فردوسی، شیر ژیان نماد قدرت شکست‌ناپذیر و شجاعت است. ولی ایرانیان، غرش و عربده‌کشی را نشانۀ «کسی» بودن به‌شمار نمی‌آورند. در شاهنامه، «برای کس» بودن امتیازی و ویژگی‌هایی برشمرده شده است که با خواندن شاهنامه بدان‌ها پی می‌بریم.
واژۀ دیگری که از سوی برخی از مردم، نادرست به‌کار می‌رود، «خواسته» است. این واژه معنای: گنج، ثروت، دارایی دارد و آنچه از فعل «خواستن» ساخته می‌شود، «خواست» است که از آن واژۀ «خواستگار» برگرفته و به‌کار برده می‌شود

————————-

دوستان گرامی رادیو ایرانی و شاهنامه فردوسی*،

به مناسبت رونمایی از کتاب «عاشقانه‌های شاهنامه» اثر استاد جواد پارسای، فرصتی فراهم شد تا در برنامه‌ای ویژه به این اثر ارزشمند بپردازیم.

علاقه دیرینه من به شاهنامه سبب شده است که طی چند سال گذشته، به پیشنهاد و درخواست من و با همکاری صمیمانه، ارزشمند و بی‌دریغ استاد جواد پارسای، برنامه‌هایی درباره شاهنامه تهیه و پخش شود. اکنون نیز با انتشار کتاب تازه ایشان، از استاد پارسای دعوت کرده‌ام تا در یک یا چند برنامه درباره این کتاب و روایت‌های عاشقانه در شاهنامه گفت‌وگو کنیم.

کتاب «عاشقانه‌های شاهنامه» اثر استاد جواد پارسای را می‌توانید از طریق لینک زیر و از انتشارات فروغ تهیه کنید:

forough-book.com

————————-

۲۰۲۶ عاشقانه های شاهنامه بخش ۱ یولی

از پروژه های: