رستم حتما برای نجات ایران خواهد آمد
رستم در شاهنامه فردوسی حافظ ایران و مرزهای کشور و همچنین پادشاه است. او در نبرد هماون، سپـاه ایران را دوباره نجات میدهد اما انتقام واقعی سیاوش در نبردهای بعدی کیخسرو (پسر سیاوش) اتفاق می افتد.

وقتی سیاوش بیگناه توسط تورانیان کشته شد، غم و خشم سراسر ایران را فرا گرفت.
همه شهر ایران جگرخستهاند
به کین سیاوش کمر بستهاند
خیلی زود سپاه بزرگی از ایران به کین خواهی سیاوش به جنگ با تورانیان رفت. اما در همان نبرد اول دچار شکستهای پی در پی شد. تعداد زیادی از پهلوانان به نام ایرانی کشته شدند و سپاه کم تعداد و پر از زخمی ایران به محاصره دشمن درآمد. تا جایی که آنها مجبور شدند به کوه هماوند پناه ببرند.
هرشب و در دل تاریکی، تعداد زیادی از سربازهای ایرانی کشته میشدند و دست و پای قطعشده و تنهای تکهپاره شان، بر روی زمین میماند.
بقیه سربازها تلاش میکردند پیکر هموطنهایشان را به عقب بکشند تا به خاک بسپارند، اما خودشان هم کشته میشدند.
کم کم خوراک و آب به پایان رسید و ناامیدی همه سپاه را فراگرفت. حتی فرماندههای اصلی توس و گودرز هم مرگ را پیش روی خودشان و سپاهه شان میدیدند، چون هیچکس در ایران از حال آن ها خبر نداشت و رستم و شاه نمیدانستند که آنها به محاصره دشمن در آمدند.
در این میان فقط و فقط یک نفر امیدش را از دست نداد و اون دیده بان سپاه بود. او هرروز با وجود گرسنگی و تشنگی، بر سر کوه، چشم بر ایران داشت و با تمام ایمانش یقین داشت، رستم حتما برای نجات آنها خواهد آمد.
روزها گذشت و مرگ در حال تاخت و تاز در سپاه ایران بود. اما دیده بان همچنان امیدوار با تمام توانش بر سر کوه انتظار میکشید و درست زمانی که سپاه ایران قصد داشت مقابل تورانیان تسلیم بشود، دیده بان فریاد زد که پرچم بنفش اژدها نشان رستم از دور نمایان شده. رستم و سپاه ایران بالاخره برای نجات آنها آمده اند.
چو آمد درفش تهمتن پدید
شب تیره لشگر به رستم رسید
در این جای شاهنامه، فردوسی به شکوه مندی با خلق شخصیتی که حتی نامی هم ندارد و دیده بان خوانده میشود، امید را به تصویر میکشد. ایمان دیده بان آخرین چیزی بود که سپاه ایران داشت. او میدانست:
رستم حتما برای نجات ایران خواهد آمد.
در لینک زیر این داستان زیبا توسط بانو سمسن طباطبایی به زیبایی بازگو می شود:
https://www.instagram.com/reels/DU0pwXSjJM4/
رستم حتما برای نجات ایران خواهد آمد




