رادیو ایرانی، رادیوی شما

تهیه کننده برنامه: فرزانه عمادی

عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی  بخش ۲ یولی ۲۰۲۵

عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی  بخش ۲ یولی ۲۰۲۵ جواد پارسای بت پرستی می‌کنی در زیر دلق می‌نمایی خویش را صوفی به خلق فریب با ابزار زبان هیچ کلمۀ […]
عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی  بخش ۲ یولی ۲۰۲۵

جدیدترین برنامه رادیو ایرانی

۱۰ راز شگفت انگیز توت فرنگی‌های شیرین

استاد جواد پارسای

پروفسور جواد پارسای، پداگوگ و پژوهشگر موزه در وین و عضو کمیته های مختلف بین المللی است و مطالعات پرشماری در زمینه تاریخ فرهنگی ایران منتشر کرده است.

پخش رادیو ایرانی، رادیوی شما

عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی  بخش ۲ یولی ۲۰۲۵

برای شنیدن برنامه بر روی دگمه زیر کلیک کنید.

برنامه را باز کنید.

عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی  بخش ۲ یولی ۲۰۲۵

جواد پارسای

بت پرستی می‌کنی در زیر دلق
می‌نمایی خویش را صوفی به خلق

فریب با ابزار زبان

هیچ کلمۀ مقدسی وجود ندارد و هیچ گفتاری از آسمان نازل نشده است. زبان‏ها و خط‌ها مانند خط سومری در طول تاریخ آمده‌اند و باوجود کمک به ارتقای بشر، محو شده‌اند. خاستگاه فیزیکی همه کلمات مقداری انرژی است که پس از عبور از تارهای صوتی به کلمه، یعنی ابزار گفتار، تبدیل شده و مفهومی را از یک ذهن به ذهنی دیگر منتقل می‌کنند. ولی قدرتمداران با گزینش واژه هایی ویژۀ برای افکار خود، که برای مردم عوام قابل فهم نیستند، متن هایی می‏آفرینند و بیاریِ آن‏ها، بنام دین به «مغزشویی» می‏پردازند.

گروهی از مریدان «هشیاربه سود» خود، در هر جامعه ای، نیز عامل تثبیت و گسترش افکار اینگونه شیادان هستند. فردوسی، در داستان «ضحاک» می‏گوید: او، واژه هایی را بر زبان می‏راند و با آن ها مردم را جادو می‏کرد!
تفسیرگران ایرانی تلاش کردند، کلماتی را که از بطن زندگی در بیابان و برای بیان روابط جاری در آن محیط و همسو با فهم و برداشت اعضای قبایل ساکن در صحرا، خلق شده بودند، برای تبیین شرایط و زندگی در شهر، مناسب سازی کنند.

در عربستان نیازی به تفسیر متون اسلامی نبوده و نیست. زیرا اعراب، قبل از اسلام هم مسلمان گونه بودند و همین سبک زندگی را داشتند. ابوسفیان بشرط استمرار شرایط و امکان کسب درآمد از کعبه و برپایی مراسم حج، به پیامبر، پس از مراجعت او، از هجرت مدینه، اجازۀ ورود به مکه را داد. پیامبر چنان از این لطف او خوشحال بود که بهنگام ورود به مکه، خانۀ ابوسفیان را «بست» اعلام کرد و هرکس بدانجا پناه برد، زنده ماند و علاوه برآن، محمد غنائم جنگ‏های بعدی را هم به ابوسفیان بخشید. (تاریخ اسلام، چاپ مسکو).

مفسرین ایرانی سعی کردند مفاهیم رشد یافته در شرایط پیچیده تر زندگی شهری را در ظرف کوچکتر کلمات خلق شده در شرایط ساده تر زندگی بیابانی، جا سازی و به شهرنشینان منتقل کنند. اما آن مفاهیم و کلمات فراتر از ظرفیت واقعی آن ظروفِ کوچک بودند و خواست آنان پذیرفته نشد.

هست دریای معانی بس عظیم
کشتی پندار حایل کرده‌ام

مؤمنانی که عدم تطابق ظرف و مظروف، کلمه و مفهوم را درمی‌یافتند و سعی در تبیین موضوع داشتند، بارها و بارها در طول تاریخ از سوی ملایان به کفر و الحاد و زندقه متهم شدند. مالکان مکاتب دینی و ایده ئولوگ های سیاسی، هرگونه داشت و برداشت را فقط برای خود و خودی‏هایشان، می‏خواهند و به نظاره گران در اینگونه معامله ها، اجازۀ ورود و دخالت نمی‏دهند.

کفر چو منی گزاف و آسان نبود
محکم‌تر از ایمان من ایمان نبود

رفته رفته، جملاتِ واضح و روشن، به سایه رفتند و در قالب شعر، به کنایه و رمز تبدیل شدند.

من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم زِ روی کرامت چنان بخوان که تو دانی حافظ

مرد حکیم پیشاپیش تذکر می‌دهد که دریافت منظور او برای غریبه‌ها، با فرهنگ شترچرانی بیابانگردان میسر نیست و با پوزش از خواننده، می‌خواهد که برای فهم نوشته های او، به جهانش نزدیک شود.

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌‌بینم زِ خاص و عام را
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

برای آگاهی از نوشته های حافظ باید به جهانش نزدیک شد.

تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

مولانا می‏گوید:

هرکه را اسرارِ حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند
گرچه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود‌ای دل، خوش باش
که به تَلبیس و حیَل، دیو مسلمان نشود

خردمندان، از تظاهر به آداب قبیله، بنام «شریعت و زهد» و توضیح و تفسیر آیات و احادیث و روایات، دچار عذاب وجدان و یاس ‌شدند. حافظ می‏گوید:

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی‌معنی غرق می‌ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست،
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
مفتی به روال خود، می‏تازد و می‏چاپد
مؤمن به جوال خود، می‏نازد و می‏بازد

گاهی کارد به استخوان می‌رسد و حافظ، ناباوری و آشتی ناپذیری خود را با شریعت دینی آشکارا بیان می‌کند.

بسوز این خرقۀ تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم

پژوهشگران هنری و باستان شناسان می‏گویند: آنچه را که ما می‏کوشیم در «مفاهیم» زبانی بیان کنیم، ایرانیان در هزاره ها پیش، در تصاویری بیان ‏کرده اند. ولی ما این تصاویر را برای مردم روشن نساخته ایم. ولی نگارگران نخستین، آنچه را که کوشیده اند در آن تصاویر بگویند، می‏توان به آسانی از آن تصاویر درک کرد و آن ها،هنوز هم ارزش خود را دارند.

این تصاویر را ما در چهارچوب تخیلات هنری بکارمی‏بریم.ولی، ما باید با زبان این تصاویر آشناشویم. پیش از آنکه بر این تصاویر و اندیشه هایی که در این تصاویر می‏بینیم قلم بطلان بکشیم و نباید اندیشه هایی را که در این تصاویر ریخته شده اند، خوار و ناچیز بشمریم. وقتی با این تصاویر بعنوان ابزار بیان محتویاتی، فراسوی این ابزار، آشنا شویم، می‏بینیم که نام «جاهلیت»، بر جوامعی پیش از بروز ادیان، تهمتی زشت بیش نیست.

آن ها می‏گفتند: جهان زاییده یا روییده از عشق، جشن، سرخوشی و اندازه است. پیشینیان ما می‏گفتند که همۀ جهان باهم، آفرینندۀ اندازه و نظم و سرخوشی در عشق هستند. این اندیشه را با تصاویر خوشه و نهادنش در تخمدان بیان می‏کردند.

ثریا، خوشه ای بود که در آسمان در هلال ماه، که زهدان آسمان شمرده می‏شد، فرارمی‏گرفت و از این نهاده شدن خوشه در تخمدان، جهان پدید می‏آمد و درست نام این خوشه، «رپه» بوده است که سپس تبدیل به «رب» و «رب العالمین» شده است. و نام این خوشه، «آرتاخوشت» (اردی بهشت) = «آرتافرورد» (فروردین) هم بوده است. که بنام «سیمرغ گسترده بال» یا «فرَّوَهر» نزد ما معروف است. با این تفاوت که رب العالمین اسلامی، دیگر خوشه ای نیست که دانه هایش، همه زندگان را در جهان دربرگیرند.

این شش تخم خوشۀ پروین، همان شش تخمی هستند که ایرانیان به نام «شش گاهنبار» جشن می‏گیرند. ماه خندان می‏نگرد و خرد انسان او را می‏بیند. فرق بین «نگریستن» و «دیدن» خیلی ظریف، ولی ژرف است.

مولانا می گوید:

عقل از مزۀ بویش، وز تابش آن رویش
هم خیره همی خندد، هم دست همی خاید

ما امروزه این رابطۀ فرهنگ ایرانی را در برخورد با فرهنگ های جهان از دست داده ایم. دیدن فرهنگ غرب، هنوز معنای آبستن شدن از فرهنگ غرب، و آفریدن فرزند خود، یا آفریدن اندیشۀ خود نیست. بلکه رونوشت برداشتن و تقلید کردن از غرب است. میان نگریستن و دیدن فرقی نازک، ولی بسیار ژرف هست که کمتر بدان توجه می‏شود. «نگریستن» نرینه است. ماه، هم می‏نگرد و هم می‏بیند خرد و چشم انسان نیز، هم می‏نگرد و هم می‏بیند.

اصل معرفت و اندیشگی انسان ، هم آبستن کننده (نگرنده) و هم آبستن شونده (بیننده) هستند.از اینرو، هر دو خودزا و اصل هستند. ماه با نگریستن، جهان و انسان را آبستن می‏کند.

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند   حافظ

این اشارت حافظ به نقش مهم نگریستن است. عارفان ایرانی، به نگرش هایی باور داشتند، که هر چیزی را تبدیل به کیمیا می‏کند. بسخنی دیگر، با نگرش به چیزی در هستی اش، انقلاب (دگرگونی) پدید می‏آورند. این انقلاب با نظر، فقط با چشم و خردِ عشق آمیز، ممکن است. نگرش با «نظر» زندگی و جان تازه می‏آفریند. این «نظر» همان شیوۀ نگرش ما بود که هنوز در اذهان باقی مانده است.

ولی، دین اسلام باترفندی برای غلط آموزی و دورنگهداشتن مردم از «عمق نگری و بینش» به این مقولۀ «نظر» بگونه ای دیگر پرداخته و یک «دعای» ضد نظر (و ان یکاد …)هم بوجود آورده است. هنوز مردم عادی، از «چشم نظر» می‏ترسند و از نگرش دوری می‏کنند و نگرش همراه با کنجکاوی را دوست ندارند.

مغان:

جمع مغ، پريستاران مهر (آيين باستاني ايران) ، كه به گونه هاي : بُغ ، بِگ و مَگ نيز نوشته شده اند ، اين واژة فارسي باستان ، بهنگام گسترش آيين مهر (ميترا) در امپراتوري روم و اروپاي مسكوني آن دوران ، به زبان هاي اروپايي راه يافت و در آنجا به گونه هاي

مگی، مَگيستر ، مايستر (استاد ، راهنما) جا افتاد. در تابلویی که بعدها برای تولد عیسای مسیح ساختند و بنا بر نوشتِۀ «اناجیل اربعه»، سه مغ (دانشمند، رهبر) از مشرق زمین سراغ طفل نوزاد را گرفنند.

ان ها، می گفتند: « کجاست، نوزادی که ما ستارۀ او را در مشرق زمین دیدیم؟» البته این گفتار مذهبی، سندیت تاریخی ندارد و تنها یک باور مذهب مسیحیت است. شرح و نقش مغ ها در غزلیات حافظ بیشتر دیده می شود. حافظ، خود را مرید پیر مغان می داند. پیر مغان، شخص بخصوصی نیست و وجود خارجی ندارد. ولی، برخی از شارحان غزلیات حافظ، از تفسیر غزلیات به این نتیجه می رسند که شاید پیر مغان از نگر حافظ، خود حافظ است.

مغ ها، که در اصل پیشوایان دین زردشتی بودهد و هستند، در آثار نوشتاری فارسی، همه جا و همیشه، نقش پذیرفتنی و مثبتی ندارند. در بسیاری از موارد و مراحل تاریخی و در استوره ها و افسانه ها، مانند هر رهبر و پیشوای مذهبی، چهره و نقش منفی آنان را نیز می‏بینیم. به گفته هرودوت مغان قبیله‌ای از قبایل شش گانهٔ مادها بودند که مادها و پارس‌ها روحانیان خود را از همین قبیله برمی‌گزیدند. پس از آن تمامی روحانیان و کاهنان همۀ ادیان و مذاهب متفاوت در ایران و بین‌النهرین که در اصل «مغان میترایی» یا «مغان مهرپرست»،

«مغان مادی»، «مغان کلدانی، ««مغان زروانی» و «مغان زرتشتی» و غیره بودند همگی با نام عام «مغ» خوانده می‌شدند. این مسئله موجب ابهامات و گمراهی‌های بسیاری شده است
بگفته هرودوت مغان قبیله‌ای از قبایل شش گانهٔ مادها بودند که مادها و پارس‌ها روحانیان خود را از همین قبیله برمی‌گزیدند.

پس از آن تمامی روحانیان و کاهنان همۀ ادیان و مذاهب متفاوت در ایران و بین‌النهرین که در اصل «مغان میترایی» یا «مغان مهرپرست»، «مغان مادی»، «مغان کلدانی، ««مغان زروانی» و «مغان زرتشتی» و غیره بودند همگی با نام عام «مغ» خوانده می‌شدند. این مسئله موجب ابهامات و گمراهی‌های بسیاری شده است
احتمالاً در دوران باستان در شرق ایران روحانیان را «مَگا» یا «مغ» می‌خواندند.

واژه مَگا (maga) یا مغ به معنی، دانشمند یا نیکوکار یک راهنمای روحانی است. این واژه در بیشتر دین‌های باستانی وجود داشته و هر مغی راهنمای دین خود بوده است چون اصول و سنت‌های دینی گوناگون و متفاوت بوده، مغان و تعلیمات آنان هم با یکدیگر متغایر و غالباً ضد یکدیگر بوده است. کهن‌ترین اثری که از واژه مغ در دست است مربوط به قرن هشتم یپش از میلاد است.

در گات‌ها که به زرتشت نسبت داده می‌شود، واژۀ «مَگا» در ترکیب «انجمن مَگا» آمده است که معانی گوناگونی توسط پژوهشگران به آن نسبت داده شده است
اولین کاربرد مغ در سنگ‌نوشته‌های ایرانی در سنگ‌نوشته بیستون و مربوط به گئومات مغ است.

نام مغان باستثنای یکبار، در اوستا ذکر نشده است. اصطلاح مغ یا مغان در شاهنامه مانند اوستا کمتر ذکر شده است، به جای کلمه فوق اغلب با عناوین موبد و هیربد سرکار است. در شاهنامه مُغان، پیشوایان دینی بوده‌اند.

مغان در غرب به عنوان گروهی اسرارآمیز شناخته شده‌اند و کلمۀ Magic (به معنی جادو) یا مشابهات آن همانند واژگان magnet و magnetism (و شکل فارسی آن مغناطیس) در زبان‌های اروپایی برگرفته از کلمۀ مغ است.
در دورۀ ساسانی در کتیبه‌های گوناگون طبقهٔ روحانیان با القاب متعددی با دامنهٔ زمانی نامشخص به‌کار رفته است. مهم‌ترینِ آنها عبارتند از:

آترُوان، اثورنان، آسرونان، دینبران، دین‌مردان، موبدان و مغان که آسرونان و موبدان عمومی‌ترین عنوان بکاررفته بوده است.

عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی  بخش ۲ یولی ۲۰۲۵

‌‌

از پروژه های: