برای شنیدن برنامه بر روی دگمه زیر کلیک کنید.
عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی بخش ۲ یولی ۲۰۲۵
جواد پارسای
بت پرستی میکنی در زیر دلق
مینمایی خویش را صوفی به خلق
فریب با ابزار زبان
هیچ کلمۀ مقدسی وجود ندارد و هیچ گفتاری از آسمان نازل نشده است. زبانها و خطها مانند خط سومری در طول تاریخ آمدهاند و باوجود کمک به ارتقای بشر، محو شدهاند. خاستگاه فیزیکی همه کلمات مقداری انرژی است که پس از عبور از تارهای صوتی به کلمه، یعنی ابزار گفتار، تبدیل شده و مفهومی را از یک ذهن به ذهنی دیگر منتقل میکنند. ولی قدرتمداران با گزینش واژه هایی ویژۀ برای افکار خود، که برای مردم عوام قابل فهم نیستند، متن هایی میآفرینند و بیاریِ آنها، بنام دین به «مغزشویی» میپردازند.
گروهی از مریدان «هشیاربه سود» خود، در هر جامعه ای، نیز عامل تثبیت و گسترش افکار اینگونه شیادان هستند. فردوسی، در داستان «ضحاک» میگوید: او، واژه هایی را بر زبان میراند و با آن ها مردم را جادو میکرد!
تفسیرگران ایرانی تلاش کردند، کلماتی را که از بطن زندگی در بیابان و برای بیان روابط جاری در آن محیط و همسو با فهم و برداشت اعضای قبایل ساکن در صحرا، خلق شده بودند، برای تبیین شرایط و زندگی در شهر، مناسب سازی کنند.
در عربستان نیازی به تفسیر متون اسلامی نبوده و نیست. زیرا اعراب، قبل از اسلام هم مسلمان گونه بودند و همین سبک زندگی را داشتند. ابوسفیان بشرط استمرار شرایط و امکان کسب درآمد از کعبه و برپایی مراسم حج، به پیامبر، پس از مراجعت او، از هجرت مدینه، اجازۀ ورود به مکه را داد. پیامبر چنان از این لطف او خوشحال بود که بهنگام ورود به مکه، خانۀ ابوسفیان را «بست» اعلام کرد و هرکس بدانجا پناه برد، زنده ماند و علاوه برآن، محمد غنائم جنگهای بعدی را هم به ابوسفیان بخشید. (تاریخ اسلام، چاپ مسکو).
مفسرین ایرانی سعی کردند مفاهیم رشد یافته در شرایط پیچیده تر زندگی شهری را در ظرف کوچکتر کلمات خلق شده در شرایط ساده تر زندگی بیابانی، جا سازی و به شهرنشینان منتقل کنند. اما آن مفاهیم و کلمات فراتر از ظرفیت واقعی آن ظروفِ کوچک بودند و خواست آنان پذیرفته نشد.
هست دریای معانی بس عظیم
کشتی پندار حایل کردهام
مؤمنانی که عدم تطابق ظرف و مظروف، کلمه و مفهوم را درمییافتند و سعی در تبیین موضوع داشتند، بارها و بارها در طول تاریخ از سوی ملایان به کفر و الحاد و زندقه متهم شدند. مالکان مکاتب دینی و ایده ئولوگ های سیاسی، هرگونه داشت و برداشت را فقط برای خود و خودیهایشان، میخواهند و به نظاره گران در اینگونه معامله ها، اجازۀ ورود و دخالت نمیدهند.
کفر چو منی گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
رفته رفته، جملاتِ واضح و روشن، به سایه رفتند و در قالب شعر، به کنایه و رمز تبدیل شدند.
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم زِ روی کرامت چنان بخوان که تو دانی حافظ
مرد حکیم پیشاپیش تذکر میدهد که دریافت منظور او برای غریبهها، با فرهنگ شترچرانی بیابانگردان میسر نیست و با پوزش از خواننده، میخواهد که برای فهم نوشته های او، به جهانش نزدیک شود.
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم زِ خاص و عام را
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
برای آگاهی از نوشته های حافظ باید به جهانش نزدیک شد.
تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
مولانا میگوید:
هرکه را اسرارِ حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند
گرچه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خودای دل، خوش باش
که به تَلبیس و حیَل، دیو مسلمان نشود
خردمندان، از تظاهر به آداب قبیله، بنام «شریعت و زهد» و توضیح و تفسیر آیات و احادیث و روایات، دچار عذاب وجدان و یاس شدند. حافظ میگوید:
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بیمعنی غرق میناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست،
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
مفتی به روال خود، میتازد و میچاپد
مؤمن به جوال خود، مینازد و میبازد
گاهی کارد به استخوان میرسد و حافظ، ناباوری و آشتی ناپذیری خود را با شریعت دینی آشکارا بیان میکند.
بسوز این خرقۀ تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
پژوهشگران هنری و باستان شناسان میگویند: آنچه را که ما میکوشیم در «مفاهیم» زبانی بیان کنیم، ایرانیان در هزاره ها پیش، در تصاویری بیان کرده اند. ولی ما این تصاویر را برای مردم روشن نساخته ایم. ولی نگارگران نخستین، آنچه را که کوشیده اند در آن تصاویر بگویند، میتوان به آسانی از آن تصاویر درک کرد و آن ها،هنوز هم ارزش خود را دارند.
این تصاویر را ما در چهارچوب تخیلات هنری بکارمیبریم.ولی، ما باید با زبان این تصاویر آشناشویم. پیش از آنکه بر این تصاویر و اندیشه هایی که در این تصاویر میبینیم قلم بطلان بکشیم و نباید اندیشه هایی را که در این تصاویر ریخته شده اند، خوار و ناچیز بشمریم. وقتی با این تصاویر بعنوان ابزار بیان محتویاتی، فراسوی این ابزار، آشنا شویم، میبینیم که نام «جاهلیت»، بر جوامعی پیش از بروز ادیان، تهمتی زشت بیش نیست.
آن ها میگفتند: جهان زاییده یا روییده از عشق، جشن، سرخوشی و اندازه است. پیشینیان ما میگفتند که همۀ جهان باهم، آفرینندۀ اندازه و نظم و سرخوشی در عشق هستند. این اندیشه را با تصاویر خوشه و نهادنش در تخمدان بیان میکردند.
ثریا، خوشه ای بود که در آسمان در هلال ماه، که زهدان آسمان شمرده میشد، فرارمیگرفت و از این نهاده شدن خوشه در تخمدان، جهان پدید میآمد و درست نام این خوشه، «رپه» بوده است که سپس تبدیل به «رب» و «رب العالمین» شده است. و نام این خوشه، «آرتاخوشت» (اردی بهشت) = «آرتافرورد» (فروردین) هم بوده است. که بنام «سیمرغ گسترده بال» یا «فرَّوَهر» نزد ما معروف است. با این تفاوت که رب العالمین اسلامی، دیگر خوشه ای نیست که دانه هایش، همه زندگان را در جهان دربرگیرند.
این شش تخم خوشۀ پروین، همان شش تخمی هستند که ایرانیان به نام «شش گاهنبار» جشن میگیرند. ماه خندان مینگرد و خرد انسان او را میبیند. فرق بین «نگریستن» و «دیدن» خیلی ظریف، ولی ژرف است.
مولانا می گوید:
عقل از مزۀ بویش، وز تابش آن رویش
هم خیره همی خندد، هم دست همی خاید
ما امروزه این رابطۀ فرهنگ ایرانی را در برخورد با فرهنگ های جهان از دست داده ایم. دیدن فرهنگ غرب، هنوز معنای آبستن شدن از فرهنگ غرب، و آفریدن فرزند خود، یا آفریدن اندیشۀ خود نیست. بلکه رونوشت برداشتن و تقلید کردن از غرب است. میان نگریستن و دیدن فرقی نازک، ولی بسیار ژرف هست که کمتر بدان توجه میشود. «نگریستن» نرینه است. ماه، هم مینگرد و هم میبیند خرد و چشم انسان نیز، هم مینگرد و هم میبیند.
اصل معرفت و اندیشگی انسان ، هم آبستن کننده (نگرنده) و هم آبستن شونده (بیننده) هستند.از اینرو، هر دو خودزا و اصل هستند. ماه با نگریستن، جهان و انسان را آبستن میکند.
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند حافظ
این اشارت حافظ به نقش مهم نگریستن است. عارفان ایرانی، به نگرش هایی باور داشتند، که هر چیزی را تبدیل به کیمیا میکند. بسخنی دیگر، با نگرش به چیزی در هستی اش، انقلاب (دگرگونی) پدید میآورند. این انقلاب با نظر، فقط با چشم و خردِ عشق آمیز، ممکن است. نگرش با «نظر» زندگی و جان تازه میآفریند. این «نظر» همان شیوۀ نگرش ما بود که هنوز در اذهان باقی مانده است.
ولی، دین اسلام باترفندی برای غلط آموزی و دورنگهداشتن مردم از «عمق نگری و بینش» به این مقولۀ «نظر» بگونه ای دیگر پرداخته و یک «دعای» ضد نظر (و ان یکاد …)هم بوجود آورده است. هنوز مردم عادی، از «چشم نظر» میترسند و از نگرش دوری میکنند و نگرش همراه با کنجکاوی را دوست ندارند.
مغان:
جمع مغ، پريستاران مهر (آيين باستاني ايران) ، كه به گونه هاي : بُغ ، بِگ و مَگ نيز نوشته شده اند ، اين واژة فارسي باستان ، بهنگام گسترش آيين مهر (ميترا) در امپراتوري روم و اروپاي مسكوني آن دوران ، به زبان هاي اروپايي راه يافت و در آنجا به گونه هاي
مگی، مَگيستر ، مايستر (استاد ، راهنما) جا افتاد. در تابلویی که بعدها برای تولد عیسای مسیح ساختند و بنا بر نوشتِۀ «اناجیل اربعه»، سه مغ (دانشمند، رهبر) از مشرق زمین سراغ طفل نوزاد را گرفنند.
ان ها، می گفتند: « کجاست، نوزادی که ما ستارۀ او را در مشرق زمین دیدیم؟» البته این گفتار مذهبی، سندیت تاریخی ندارد و تنها یک باور مذهب مسیحیت است. شرح و نقش مغ ها در غزلیات حافظ بیشتر دیده می شود. حافظ، خود را مرید پیر مغان می داند. پیر مغان، شخص بخصوصی نیست و وجود خارجی ندارد. ولی، برخی از شارحان غزلیات حافظ، از تفسیر غزلیات به این نتیجه می رسند که شاید پیر مغان از نگر حافظ، خود حافظ است.
مغ ها، که در اصل پیشوایان دین زردشتی بودهد و هستند، در آثار نوشتاری فارسی، همه جا و همیشه، نقش پذیرفتنی و مثبتی ندارند. در بسیاری از موارد و مراحل تاریخی و در استوره ها و افسانه ها، مانند هر رهبر و پیشوای مذهبی، چهره و نقش منفی آنان را نیز میبینیم. به گفته هرودوت مغان قبیلهای از قبایل شش گانهٔ مادها بودند که مادها و پارسها روحانیان خود را از همین قبیله برمیگزیدند. پس از آن تمامی روحانیان و کاهنان همۀ ادیان و مذاهب متفاوت در ایران و بینالنهرین که در اصل «مغان میترایی» یا «مغان مهرپرست»،
«مغان مادی»، «مغان کلدانی، ««مغان زروانی» و «مغان زرتشتی» و غیره بودند همگی با نام عام «مغ» خوانده میشدند. این مسئله موجب ابهامات و گمراهیهای بسیاری شده است
بگفته هرودوت مغان قبیلهای از قبایل شش گانهٔ مادها بودند که مادها و پارسها روحانیان خود را از همین قبیله برمیگزیدند.
پس از آن تمامی روحانیان و کاهنان همۀ ادیان و مذاهب متفاوت در ایران و بینالنهرین که در اصل «مغان میترایی» یا «مغان مهرپرست»، «مغان مادی»، «مغان کلدانی، ««مغان زروانی» و «مغان زرتشتی» و غیره بودند همگی با نام عام «مغ» خوانده میشدند. این مسئله موجب ابهامات و گمراهیهای بسیاری شده است
احتمالاً در دوران باستان در شرق ایران روحانیان را «مَگا» یا «مغ» میخواندند.
واژه مَگا (maga) یا مغ به معنی، دانشمند یا نیکوکار یک راهنمای روحانی است. این واژه در بیشتر دینهای باستانی وجود داشته و هر مغی راهنمای دین خود بوده است چون اصول و سنتهای دینی گوناگون و متفاوت بوده، مغان و تعلیمات آنان هم با یکدیگر متغایر و غالباً ضد یکدیگر بوده است. کهنترین اثری که از واژه مغ در دست است مربوط به قرن هشتم یپش از میلاد است.
در گاتها که به زرتشت نسبت داده میشود، واژۀ «مَگا» در ترکیب «انجمن مَگا» آمده است که معانی گوناگونی توسط پژوهشگران به آن نسبت داده شده است
اولین کاربرد مغ در سنگنوشتههای ایرانی در سنگنوشته بیستون و مربوط به گئومات مغ است.
نام مغان باستثنای یکبار، در اوستا ذکر نشده است. اصطلاح مغ یا مغان در شاهنامه مانند اوستا کمتر ذکر شده است، به جای کلمه فوق اغلب با عناوین موبد و هیربد سرکار است. در شاهنامه مُغان، پیشوایان دینی بودهاند.
مغان در غرب به عنوان گروهی اسرارآمیز شناخته شدهاند و کلمۀ Magic (به معنی جادو) یا مشابهات آن همانند واژگان magnet و magnetism (و شکل فارسی آن مغناطیس) در زبانهای اروپایی برگرفته از کلمۀ مغ است.
در دورۀ ساسانی در کتیبههای گوناگون طبقهٔ روحانیان با القاب متعددی با دامنهٔ زمانی نامشخص بهکار رفته است. مهمترینِ آنها عبارتند از:
آترُوان، اثورنان، آسرونان، دینبران، دینمردان، موبدان و مغان که آسرونان و موبدان عمومیترین عنوان بکاررفته بوده است.
عشق و آیینهای فرهنگ خردورزان ایرانی بخش ۲ یولی ۲۰۲۵