رادیو ایرانی، رادیوی شما

تهیه کننده برنامه: فرزانه عمادی

شادی در چکامه های ایرانی از نگر فرهیختگان سپتامبر ۲۰۲۶

۲۰۲۶شادی در چکامه های ایرانی از نگر فرهیختگان سپتامبر بزم و رزم در شاهنامه — جواد پارسای شاهنامه، زیباترین اثر ملی ایرانیان، مورد پذیرش و ستایش همگان بوده و هست. […]
۲۰۲۶شادی در چکامه های ایرانی از نگر فرهیختگان سپتامبر

جدیدترین برنامه رادیو ایرانی

۱۰ راز شگفت انگیز توت فرنگی‌های شیرین

استاد جواد پارسای

پروفسور جواد پارسای، پداگوگ و پژوهشگر موزه در وین و عضو کمیته های مختلف بین المللی است و مطالعات پرشماری در زمینه تاریخ فرهنگی ایران منتشر کرده است. ایمیل: javadparsay@yahoo.de.

پخش رادیو ایرانی، رادیوی شما

شادی در چکامه های ایرانی از نگر فرهیختگان سپتامبر ۲۰۲۶

Werbung / Affiliate‑Link: Bei einem Kauf über diesen Link erhalten wir eine Provision. Für dich entstehen keine Mehrkosten
12Stück_Iran_Flagge-Löwe-Brosche

You are currently viewing a placeholder content from Cultural Broadcasting Archive, Verein zur Förderung digitaler Kommunikation. To access the actual content, click the button below. Please note that doing so will share data with third-party providers.

More Information '
'

۲۰۲۶شادی در چکامه های ایرانی از نگر فرهیختگان سپتامبر

بزم و رزم در شاهنامه — جواد پارسای

شاهنامه، زیباترین اثر ملی ایرانیان، مورد پذیرش و ستایش همگان بوده و هست. برخی از مردم چنین می‌اندیشند که شاهنامه کتاب رزم است و همۀ داستان‌های آن، حکایت جنگ‌های پادشاهان و پهلوانان ایرانی است. ولی این سروده‌های مفخم، که سده‌ها مورد عنایت و محفل‌آرای عوام و خواص بوده‌اند و هنوز در دایرۀ توجه و دنیای ذوق فارسی‌زبانان قرار دارند، حکایت‌های بزمی بسیاری نیز دارند.

فردوسی بیانگر شکوفایی فرهنگ ایرانی است و شاهنامه مهم‌ترین سند هویت تاریخی و ملی ایرانیان به شمار می‌رود. شاهنامه فقط مجموعۀ داستان‌های پهلوانی و سرگذشت پادشاهان ایرانی نیست؛ بلکه سندی منسجم از اساطیر باستانی، روایات تاریخی سنتی، عاشقانه‌های بانوان فرهیخته و داستان‌های پهلوانی ایران است. این کتاب به بازتاب سرگذشت اقوام ایرانی در چارچوب آرمان ملی می‌پردازد.

شهریاران و پهلوانان شاهنامه، نمایندۀ دوران‌ها و رویدادهای فراموش‌نشدنی و نمودار شخصیت انسان ایرانی هستند. این کتاب تاریخی از ایستادگی، پیکار، غم و شادی، بهروزی و تیره‌روزی ایرانیان به شمار می‌رود. داستان رویارویی ویژگی‌های نیکان و بدان، پهلوانان و حکمرانان ایران و عناصر اهورایی و اهریمنی در این کتاب بازتاب می‌یابد. این داستان‌ها جلوه‌گاه آرمان‌ها، امیدها و ناامیدی‌ها و روزهای تاریک و روشن مردم ایران هستند.

در عرصۀ پهناور فرهنگ و ادبیات ایران، از بزم‌ها و رزم‌ها روایت‌های بسیاری وجود دارد. ازاین‌رو، شاهنامه اثری یگانه و، از نگرِ بسیاری از دانایان و پژوهندگان ادب و فرهنگ ایرانی، نمونه‌ای بی‌همتاست.

بزم و رزم مفهومی کهن است که پیشینۀ آن به ایران باستان بازمی‌گردد. در بزم، لذت‌های زندگی انسان، موسیقی و رقص به نمایش گذاشته می‌شود. در رزم، پادشاه و پهلوان باید قدرت، شجاعت و دلاوری خود را در شکست‌دادن دشمنان کشور به اثبات برسانند.

انسان از دیرباز در پیِ این بوده است که چگونه می‌تواند بهتر زندگی کند، چه چیزی خوشنودی و شادمانی او را فراهم می‌سازد و با چه سازوکاری می‌تواند از زندگی در این دنیا لذت ببرد.

ایرانیان شادی را یکی از آفریده‌های اهورامزدا می‌دانند. داریوش شاه در خطابۀ ستایش می‌گوید: «اهورامزدا را می‌ستاییم که برای ما شادی آفرید.»

یونانیان باستان شادکامی را فضیلت و به‌مثابۀ هدیۀ خدایان می‌دانستند. رومیان باستان آن را نعمتی الهی به شمار می‌آوردند. اما امروزه جشن و شادمانی یک حق طبیعی و یک الزام فرهنگی تلقی می‌شود.

یکی بزمگاه است، گفتی بجای
زِ شیپور و نالیدن کرّه‏نای
به روزی، کجا (که) جشن شاهان بدی
وزان بیشتر، بزمگاهان بدی
به رزم اندرون، شیر پاینده ای
به بزم اندرون، شید تابنده ای
ازین پس، همه نوبتِ ماست رزم
تو را جای، تخت است و شادی و بزم
گهِ بزم، دریا دو دستِ من است
دمِ آتش از بر نشست من است
سوی تخت پیروزه بازآمدند
گشاده دل و بزمساز آمدند
به رزم اندرون، زهر تریاک سوز
به بزم اندرون، ماه گیتی فروز
همش بُرز باشد، همش شاخ و یال
به رزم و به بزمش نباشد همال
نبیند چو تو، نیز گردان سپهر
به رزم و به بزم و به رأی و به چهر
یکی بزم، سام آنگهی سازکرد
سه روز اندر آن بزم، بگماز کرد
بیاراست جشنی، که خورشید و ماه
نظاره شدند اندر آن بزمگاه
تو را، نور پورا، گهِ رزم نیست
چه سازم، که هنگامۀ بزم نیست
چنین گفت با سرفرازان رزم
که ما سر نهادیم یکسر به بزم
سپاهی بیامد ز بربر به رزم
که برخاست از لشکر شاه، بزم
بزرگان ایران، بدان بزمگاه
شدند انجمن نامور یک سپاه
بدو گفت: کاووسِ کامروز بزم
گزینیم و فردا، بسازیم رزم

بزم در شاهنامۀ فردوسی نماد تعادل در زندگی است. فردوسی، بزم را در کنار رزم می‌گذارد تا چهرۀکامل یک پهلوان یا شاه دادگر را نشان دهد که او، هم در میدان جنگ تواناست و هم در داد و پادشاهی اهل مهر و بخشش است. شاهنامۀ فردوسی، به شادی، بخشش، موسیقی، جامِ مِی و زندگانی انسانی می‏پردازد. پژوهشگران می‏گویند: شادی حالتی از خوشی درونی انسان است و زمانی رخ می‌دهد که ذهن انسان، آرام، فاقد هرگونه فکر مشوَّش و نگران باشد. بودن در محیط شاد، یک امتیاز است. انسان یاد می‌گیرد که چگونه در هر شرایطی، شادی درونی خود را حفظ کند. تعریف هر فرد از شادمانی، می‏تواند متفاوت از تعریف شخص دیگری باشد. زیرا نگاه هر فرد به زندگی، متفاوت است. اما این دلیل نیست که نتوان راهی مشترک برای همۀ این دیدگاه‌ها تا رسیدن به شادی پیداکرد.

افلاتون

جالبترین تعريف شادى از افلاتون است. وی براى روح انسان، سه بُعُد قائل بود: «عقل، شهوت و خشم». او، براى هركدام از آنها، سهم ویژه ای از شادی قائل است. افلاتون در کتاب جمهوریت، به سه عنصر در وجود انسان اشاره می کند، که عبارتند از:
قوه تعقل یا استدلال، احساسات و امیال.

افلاتون، شادکامی را حالتی از انسان می داند که بین سه عنصر متعادل و هماهنگ وجود دارد. ارستو
برای ارستو، شادمانی، از جملۀ موضوعاتی است که از دیرباز اندیشمندانی مانند: زوننّون و اپیکور به آن پرداخته اند. مسلماً بزرگ‌ترین خدمت ارستو، به فلسفه، کاری بود که وی در زمینۀ اخلاق، فضیلت و آنچه که بمعنای زندگی خوب است، انجام داد. هنگامیکه وی به این موضوعات می‌پرداخت، به این نتیجه رسید که برترین خیر برای همۀ انسان‌ها، سعادت یا شادکامی است. در یک کلام، او در آثارش می‌گوید: گرچه اشتغال به فعالیت‌های با فضیلت موجب لذت می‌شود، ولی، لذت یگانه هدف بشر نیست.

از نگر ارستو شادکامی به راضی بودن از حالات، شرایط یا عملی خاص در زمان و مکان مشخص بستگی دارد. در این دیدگاه خشنودی فرد برشرایط عینی استواراست. زیرا او، شادی را، در مکان یا زمان قرامی‏گیرد. اما ارستو فقط بر همین دو بُعد اشاره نمی‏کند، او باوردارد که بنیان فرد در شادکامی او مؤثر است و اینکه تلاش هایش به بار نشسته باشد و فرزندان نیکو پرورش داده باشد و موفقیت شغلی کسب کرده باشد، احساس شادی می‏کند. اما برخلاف تفکر ارستویی، شادکامی نوعی از احساس رضایت ذهنی است و احساس رضایت عینی نیست. ارستو، دستکم به سه نوع شادمانی باور دارد: او، شادمانی را معادل موفقیت و کامیابی می داند. ارستو فیلسوف یونانی، عالی ترین نعمت قابل دسترس را هم برای عوام و هم برای خواص، شادی می‏داند. از نگر ارستو، حداقل سه نوع شادی وجود دارد:

• نازلترین سطح شادی، بنظر مردم عادی، لذت است.
• در سطح نسبتا بالاتر و در نظر خواص، شادی معادل عملکرد خوب است.
• نوع سوم شادی از نگر ارستو آن نوع شادی است که بر اثر زندگی متفکرانه ایجاد می‏شود.

ارستو در واقع شادمانی را عبارت از پروراندن و نشو و نمادادن عالیترین صفات و ویژگی‏های انسانی می دانست.

پور سینا

پور سینا براین باور بود که عقل می داند که شادکامی در چیزهای گذرا یافت نمی شود. او می‏گوید که شادکامی واقعی رسیدن انسان به کمال در قدرت اندیشه و عمل است. پورسینا در کتاب«اشارات و تنبیهات» به پیروی از نگرش ارستو، برای شادمانی مراتب چهارگانۀ: حسّی، تخیلی، توهمی و تعقلی قایل بوده است و معتقد بود که کامل ترین این درجات، شادمانی تعقلی است.

مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا، در کتاب «فيه مافيه» نگرشي به شادي و عوامل شادي آفرين دارد. بخش اصلي نظريه شادي مولوي، دربارۀ نتیجۀ کارهای انسان است. شادي ازنگر مولوي، انعکاسي است. از نگرِ مولانا، می‏توان اين موضوع را باتوجه به نظريه شادي‏آفرين بودن سرمايۀ اجتماعي نيز بازخواني کرد. اين نظريه به تقويت سلامت اجتماعي توجه دارد.

شاهنامه، بزرگترین اثر ملّی ایرانیان، مورد علاقه و ستایش همگان بوده و است. بسیاری از مردم فکرمی‏کنند که شاهنامه کتاب رزم است و همۀ داستان های آن، حکایت جنگ های پادشاهان و پهلوانان ایرانی است. ولی، این سرودۀ مفخم، که سده‌ها مورد عنایت و محفل‌آرای عوام و خواص بوده و هنوز در دایرۀ توجه و دنیای فکری و ذوق فارسی زبانان است، حکایت‏ و روایات بزمی زیادی هم دارد. فردوسی بیانگر شکوفایی فرهنگ ایران است.

سروده های او، مهمترین و موثق‏ترین سند هویّت تاریخی و ملّی ایرانیان است. شاهنامه، فقط مجموعۀ افسانه‌ها و داستان‏های پهلوانی یا مجموعۀ داستان‏ها و سرگذشت پادشاهان نیست. شاهنامه مجموعۀ منسجمی از اساتیر باستانی و روایات تاریخی سنتی و داستان‏های پهلوانی ایران است، که به بازتاب سرگذشت اقوام ایرانی در چهارچوب آرمان ملّی می‌پردازد.

شهریاران و پهلوانان شاهنامه، نمایندۀ دوران ها و رویدادها و نمودار شخصیت انسان ایرانی هستند. در این کتاب، حماسۀ ایستادگی و پیکار با گزارش غم و شادی و بهروزی ایرانیان در کنار هم آمده است. گزارش رویارویی ویژگی‌های نیکان و بدان، پهلوانان و حکمرانان ایران و عناصر اهورایی و اهریمنی در این کتاب جمع است. این کتاب، جلوه‌گاه آرمان‌ها، امیدها و ناامیدی‌های مردم ایران است. این کتاب، در عرصۀ پهناور فرهنگ و ادبیات ایران یگانه، و ازنگر بسیاری از دانایان و پژوهندگان ادب و فرهنگ، نمونه ای بیهمتا ست.

.بزم و رزم مفهومی کهن دارد. پیشینۀ آن به ایران باستان بازمی‌گردد. در بزم، لذت‌های زندگی انسان ها، موسیقی و رکس (عربی=رقص) بنمایش گذاشته می‌شود. در رزم، پادشاه، باید قدرت و شجاعت و دلاوری اش را در شکست دادن دشمنان کشور به منصۀ ظهور برساند
انسان از دیرباز بدنبال این بود که چگونه می تواند بهتر زندگی کند و چه چیزی موجبات خوشنودی و شادمانی او می شود و با چه ساز و کاری می تواند از زندگی در این دنیا، لذت بیشتری ببرد.

ایرانیان، شادی را آفریدۀ آهورامزدا می‏دانند. داریوش شاه، در خطابۀ ستایش، می‏گوید: «آهورامزدا را می‏ستاییم، که برای ما شادی و جشن آفرید». یونانیان باستان شادکامی را یک فضیلت و به مُثابۀ هدیۀ خدایان می دانستند. رومیان باستان نیز آن را نعمتی الهی بشمار می‏آوردند. اما، امروزه جشن و شادمانی یک حق طبیعی و یک اجبار فرهنگی – اجتماعی تلقی می شود.

بپوشید سهراب خفتان رزم
سرش پر ز رزم و دلش پر ز بزم
همان تا کسی دیگر آید به رزم
تو با من بساز و بیارای بزم
شبستان همه پیشباز آمدند
پر از شادی و بزم ساز آمدند
دگر گاه شاهان و آیین بار
دگر بزم و رزم و مِیِ میگسار
دلِ شاه کاووس از آن تنگ شد
که از بزم رأیش سویِ جنگ شد
بفرمود کز نامداران هزار
بخوانید وز بزم سازید کار
کسی، کاشتی جوید و سور و بزم
نه نیکو بود، پیش رفتن به رزم
تو با خوبرویان برآمیختی
به بزم اندر، از رزم بگریختی
بدان شب هم اندر بفرمود شاه
بدان کس که بودند بر بزمگاه
چو در بزم بودی، بهاران بدی
به رزم، افسرِ نامداران بدی
نبیند دو چشمم، مگر گردِ رزم
حرام است بر من، مِی و جام و بزم
بزرگی و فرّ و بلندی و داد
همان بزم و رزم از تو داریم یاد

شادی حالتی از خوشی درونی انسان است و زمانی رخ می‌دهد که ذهن انسان، آرام، فاقد هرگونه فکر مشوش و نگرانی باشد. با قرارگیری در محیط شادی، یاد می‌گیری که چگونه در هرشرایطی، شادی درونی خود را حفظ نمایی. تعریف هر فرد از شادی چیزی متفاوت از تعریف دیگری است. زیرا نگاه هر فرد به زندگی، متفاوت است. اما این دلیل نیست که نتوان راهی مشترک برای همه این دیدگاه‌ها تا رسیدن به شادی پیدا کرد.

فریدریش نیچه

نیچه معتقد بود، در دورۀ پیشاسقراتی، بشریت دوران شادی را گذرانده است. دورانی که پر از شور و هیجان و همچنین میل به زندگی بود. نیچه این دوران را جزو زمان‌هایِ شادمان بشر تلقی می‌کند. ازاینرو، مثل شوپنهاور نمی‌گوید که بشر همیشه مقهور یک ارادۀ کور بوده است. در دورانِ شادمانِ مد نظر نیچه، انسان اسیر بحث‌های استدلالی سقراتی نبود.

نیچه، زندگی را، شرّ نمی‌داند؛ بلکه زندگی را شادی بخش و سرشارکنندۀ هر روح از شادی می‌بیند. نیچه، باوری عمیق به آفرینش‌شادی، زندگی، تندرستی و واقعیات دنیا داشت. اساس فلسفۀ او، تایید و تصدیق زندگی انسانی است. نیچه، می گوید: انسان تنها آفریده ای است که برای شاد بودن باید خود را هر روز از نو بسازد

به بزم اندرون، آسمان سخاست
به رزم اندرون، تیز چنگ اژدهاست
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردن‏فراز
سرآمد بر او، روز پیکار و بزم
که گر کم شد از تخت من، ژنده‏رزم
نیامد همی سیر، جانم ز بزم
چو سهراب را دید بر تخت بزم
نشسته به یک دست او، ژنده‏رزم
وزان جایگه رفت نزدیک شاه
ز ترکان سخن گفت وز بزمگاه
بدان جایگه، خسک سد ژنده‏رزم
نشد، ژنده‏رزم آنگهی سوی بزم
وزان مُشت برگردنِ ژنده‏رزم
کزان پس، نیامد به رزم و به بزم
کنون رفته باشد به زابلستان
که هنگام بزم است در گلستان

کنون گر به رزم اند یاران من
به بزم اندرون، غمگساران من
ببودند یک هفته با مِی بدست
بیاراسته بزمگاه و نشست
اگر لشکر آید، نترسم ز رزم
برزم اندرون کرگس آرم به بزم
دو هفته، بر آن گونه بودند شاد
ز اکوان و ز بزم کردند یاد
بگنجور گفت: آن کلاه به زر
که در بزمگه برنهادم به سر
که روشن شدی ز و همۀ بزمگاه
بیاور که ما را کنون است گاه
بپرسَش، که چون آمدی ایدرا
نیایی بدین بزمگاه اندرا
بنه! پیشم و بزم را سازکن!
بچنگ آر، چنگ و مِی آغازکن!
بدین بزمگه بر، ندیدیم کس
تو را دیدم ای سروِ آزاده، بس
همه بزمگه، بوی و رنگِ بهار
کمر بسته بر پیشِ سالار بار
به مردان ز هر گونه کار آیدا
گهی بزم و گه کارزار آیدا
چه دینار در پیش بزمش چه خاک
ز بخشش ندارد دلش هیچ باک
به بزم اندرون، گنج پیداکند
چو رزم آیدش، رنج بینا کند
که در بزم دریاش خواند سپهر
به رزم اندرون شیر خورشید چهر
که در بزم گیتی بدو روشن است
به رزم اندرون، کوه در جوشن است

قائدۀ سودمندی

جِرمی بِنتام، طرح «قائدۀ سودمندی» را بنیان گذاشت. طرح او، که با جان استوارت میل ادامه یافت، فلسفه‌ای است که می‌گوید کار یا سیاست درست حکومت، چیزی است که «بیشترین سود را برای بیشترین افراد می‏رساند. این طرح، با نام «قاعدۀ بیشترین لذت» یا «قاعدۀ سودمندی» شناخته می‌شد. قاعدۀ بیشترین لذت، نخستین واحدی بود که با ساخت ابزاری هفت مقوله‌ای برای سنجش کیفیت شادکامی تجربه‌شد.

«پاوُلسکی و گوپتا» کوشیدند که شادکامی را بسنجند، درحالیکه، فرض فیلسوفان گذشته این بود که شادکامی سنجیدنی نیست. « قاعدۀ بیشترین لذت» ادعا کرد و کوشید تا ثابت کند سنجش شادکامی ممکن است. «پاولسکی و گوپتا» گفتند که برخی از قلمروِ همروزگار روانشناسیِ مثبت‌نگر، مانند: بهباشی درونی و زندگی لذت‌مند، متأثر از «قاعدۀ بیشترین لذت» هستند. سرانجام، روان‌شناسی مثبت‌نگر، می‌پذیرد، که لذت، جزئی از بهباشی کلی است، و فعالیت‌های فضیلت‌مند دیگر، بعنوان تکمیل‏کنندۀ فلسفۀ «قاعدۀ سودمندی» ضروری هستند.

شادی از نگرِ دکتر زیگموند فروید

فروید، بر این باور بود که افراد «روان رنجور» به شیوه هایی رفتار می کنند که دچار غمگینی می‏شوند. بنظرمی‏رسد، آنان نمی توانند از تجربه های خود سودی ببرند. خاطرات ناخوشایند، رویدادهای فاجعه آمیزِ دوران کودکی، در ضمیر ناهوشیار آنان، پنهان می مانند و مانع شادی فرد می شوند. از نگر فروید، بهترین راه برای کاهش غمگینی «بیماران روان رنجور»، بینش دادن به آنان، دربارۀ محتوای ضمیر ناهشیارشان است. بهمین منظور، فروید از «هیپنوتیزم»، تعبیر رؤیا وتداعی کلمات استفاده می کند. البته، برپایۀ نگر وی، افراد خودشان در مورد رفع غمگینی، کار چندانی از دستشان برنمی آید. زیرا، ضمیر هوشیار به بخش عظیمی از اطلاعات مربوط به علل عدم شادیِ ما، دسترسی ندارد.

سپاه و دل و گنج و دستور هست
همان رزم و بزم و مِی و سور هست
از آن خانۀ بزم برخاستند
ز هر گونه ای ، گفتن آراستند
یکی بزمگاهی بیاراستند
مِی و رود و رامشگران خواستند
برآنگونه بنواخت او را به بزم
تو گفتی که نشنید پیغام رزم
به مردان بخندد همی روز رزم
هم از جامۀ مِی، بهنگام بزم
به بزم و به رزم و به روزِ شکار
جهان بین، ندیدست چون او، سوار
از اندیشۀ دل، نیامدش خواب
به رزم و به بزمش، گرغته شتاب
نخورد ایچ مِی، نیز رامش نکرد
ابی بزم بنشست با باد سرد
سواری شود نیک و پیروز رزم
سرِ انحمن ها، به رزم و به بزم
گهِ بزم، زرّ و گهِ رزم، تیغ
ز خواهنده، هرگز ندارد دریغ

شادی از نگر الیس

از نگرالیس، نقطۀ آغازین شادی، همان هنگام تلاش برای شادکردن خود است، اینکه بدانیم غمگینی آخرین مرحلۀ زنجیرۀ سه مرحله ای می باشد:

  • مرحلۀ نخست: بروز یک رویداد فعال، که می‏تواند ناشی از، طرد شدن فرد از سوی دیگران باشد.
  • مرحلۀ دوم: ترکیبی از واکنش های عقلانی و غیرعقلانی مربوط به آن رویداد است.
  • مرحلۀ سوم: ناشی از حالت افسردگی شدید یا غمگینی باشد.

.مهمترین روشی که درمان عقلانی، هیجانی الیس برای ایجاد دوبارۀ شادی بینجامد٬ تغییر دادن افکار «خود مخرب» است که بیشتر درپی تجربۀ رویدادهای ناخوشایند زندگی، به انسان رویاور می‏شوند.

نظریه اریک فروم

از نگر اریک فروم، برای درک شادکامی واقعی باید بین امیال و نیازهایی که بصورت ذهنی احساس می شوند و خوشنودی آن ها منجر به لذت های زودگذر می گردد و آن دسته از نیازهایی که در ماهیت انسان ریشه داشته و تحقق آن ها، رشد انسان و فراهم ساختن خوشختی و شادکامی واقعی را به همراه دارد، تمایز قائل شد. از دیدگاه وی، شادی یک معیار برتر در هنر زندگی کردن است.

نظریه آلن واترمن

آلن اِس واترمن، استاد روانشناسی در دانشگاه نیوجرسی، براین باور است که مفهوم معنوی از شادکامی ، از خوشبختی انسان است. ازنگر وی، این نوع شادکامی موقعی بدست می آید که فعالیت‏های زندگی افراد، بیشترین همگرایی با ارزش‏های عمیق داشته باشند و آنان نسبت به این ارزش‏ها، متعهد گردند. در چنین شرایطی، احساس نشاط و اطمینان بوجود می اید. واترمن ازاین حالت، بعنوان «جلوۀ فردی» یادکرده است. او، همبستگی بالایی بین آن و اندازه های خوشبختی و شادکامی بدست آورد .ه است

نظریه کارول ریف و بُرتون سینگر

کارول ریف و برتون سینگر، روانشناسان مثبتگرا و پژوهشگران قلمرو نیکبختی وخوشبختی و شادکامی، براین باورند که پیروزی ساده و داشتن لذت، خوشبختی وشادکامی نیست. بلکه، آن را بعنوان کوششی برای کمال درنظرمی‏گیرند، که بیانگر تحقق توان بالقوۀ واقعی فرد است. ریف و سینگر، شش جنبه را بیانگر تعریفِ نظری و عملی بهزیستی «روان شناختی» می دانند:

خود مختاری، رشد فردی، خودپذیری٬ هدفمندی زندگی، روابط مثبت.

ریف و سینگر، این جنبه ها را باعث ارتقای سلامت جسمانی و هیجانی می دانند.

اگرچه نپیوست جز اندکی
ز رزم و ز بزم، از هزاران یکی
چه دینار بر چشم او بر، چه خاک
به رزم و به بزم اندرش نیست باک
بیاراست خرم، یکی بزمگاه
به سر بر، نظاره بر آن جشنگاه
یکی، بزم سازم به هر کشوری
که باشد بر آن کشور اندر سری
به زاول شدی، بلخ بگذاشتی
همه رزم را، بزم پنداشتی

چو گشتاسپ شه نیست، یک نامدار
به رزم و به بزم و به رإی و شکار
یکی بزم جوید، یکی رزم و کین
نگه کن! که تا کیست با آفرین
تو امروز مِی خور،که فردا به رزم
بپیچی و یادت نیاید ز بزم

تهیه‌کننده و مجری برنامهٔ «رادیو ایرانی اتریش»:
فرزانه عمادی

۲۰۲۶شادی در چکامه های ایرانی از نگر فرهیختگان سپتامبر

از پروژه های: