You are currently viewing a placeholder content from Cultural Broadcasting Archive, Verein zur Förderung digitaler Kommunikation. To access the actual content, click the button below. Please note that doing so will share data with third-party providers.
More Information 'بالندگی فرهنگی از دانش و خرد است بخش ۱ سپتامبر ۲۰۲۵
جواد پارسای
ایران در گذر از زمانی دراز و پرحادثۀ، فراز و نشیب فراوان داشته است. مردم این سرزمین، فرهنگ خود را مانند پوشاک برتن کرده و بخشی از وجود خود کرده اند. فرهنگ ایران، بر مهاجمین چیره شده و آنها را با خود همراه کرده است. پس این فرهنگ ایران بود که قبایل وحشی و یغماگر مغول و تاتار را در بوته افکار عالی و قریحۀ فروزان خود ذوب کرده و به مردمی متمدن و علم دوست و ادب پرور مبدل ساخته است.
برخی از اقوام و ملل را می شناسیم که در قدرت و زورمندی شهرۀ آفاق بوده اند، ولی امروزه اثری از آنها برجای نمانده است و اگر چیزی هست بجز نام نیست.
اگر تاریخ گذشته ایران را ورق بزنیم، با پیروزی ها و شکست ها، کامیابی ها و ناکامی ها روبرو میشویم. هرچندگاه یکبار، قومی بیگانه، همچون: یونانی ها، عرب ها، مغولان، تاتارها و دیگران به سرزمین ما آمده و سالیانی چند فرمانروایی نیز کرده اند. ولی، در محیط فرهنگی ایران و در نتیجۀ همزیستی با مردم ایران، همه رنگ و خوی ایرانی گرفته و خود در نشر افکار و اندیشه و فرهنگ ایرانی کوشیده اند.
حتا برخی از آنان به زبان پارسی کتاب نوشته یا شعر سروده اند. اقوام گوناگون بیگانه به این سرزمین سرازیر شده و از کشته پشته و از سرها مناره ها ساخته اند، بیدادها نموده و بنیادها بر انداخته اند، اما، درخت بارور فرهنگ ریشه دار ایران را با هیچ وسیلۀ مخربی نتوانسته اند از پای در آورند.
زنده یاد ذکاءالملک فروغی در مقاله ای با عنوان: «ایران را چرا باید دوست داشت» می نویسد: تصور می کنم هرکس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد، تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفۀ خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفه شناسی پیشقدم شده است.
تاریخ کهن و فرهنگ و تمدن ایران تنها به بقایای زیگورات ها، تخت جمشید، نقش رستم، بیستون و مانند اینها محدود نمی شود. کاخ ها و آتشکده ها و سنگنگاره ها نبشته ها و دیگر آثار باستانی دستاورد از شکوفایی فپرهنگی، اندیشه های والای انسانی و کارنامه درخشان دانایان و اندیشمندان این مرز و بوم است.
استقلال سیاسی ایران بعد از یورش جهالت عرب، از دو راه بنیان گرفت: به نیروی شمشیر قهرمانان میهندوست آغاز شد و از راه نهضت فکری روشن بنیان دانشمندان جان گرفت. خیزش دليران آزاده، چون ابومسلم خراسانی، قلم مکتب عبدالله ابن مقنع و نهیب برنّدۀ یعقوب لیث بر شاعر، چاپلوس، که کلید بازگشایی زبان فارسی را زد، همه از میهن دوستی و عشق آنان به ایران سرچشمه گرفت. پیکار مردانۀ جلال الدین خوارزمشاه در برابر سپاهیان بیشمار مغول و گذشتن از رودخانه سند حماسه ای توصیف ناشدنی است،
تا آنجا که چنگیزخان مغول، انگشت به دندان گرفت و خطاب به فرزندان و یارانش گفت: «از پدر، پسر باید که چنین باشد». گفتار شاعران و افکار اندیشمندان و نویسندگان از مقامی بلند برخوردار است. آنان مهر دل را با گل پیوند می دهند و از کودکی در گوش ها زمزمه می کنند که :
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
ایرانی، کسی است که اندیشه به یاوه گویی های بیگانه نسپرده است. هرکس از هر قومی، گفتارش را به کشور و ملیت خودش گره میزند. ما، نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم. ولی از اندیشۀ والای ایرانی مان که دارای نگرشی انسانی است، باید جانبداری کنیم. پس از سلطۀ خونبار یاوه سرایان عرب و مغول و تاتار، فردوسی این غرور ملی را در ایرانیان زنده کرد.
هرجا که تمجیدی از کشور ایران و قوم ایرانی ببینیم و بشنویم، می خواهیم به گوش همه کس برسانیم. شاهنامۀ فردوسی برای جولان این حس غرور ملی، میدان بدست ما می دهد، و همواره بگوش ما می خواند که:
«از پیمان نگردند ایرانیان».
سه اصل تربیتی و آموزشی مهم: «پندارنیک، گفتار نیک و کردار نیک». سرلوحۀ آموزه های تربیتی ایران بوده و هست. سعی و کوشش در راه سر بلندی میهنمان، رازی است که تنها در سرهای پر شور و دل های بیقرار و روان های روشن نهفته است و در هر زمان و از هر زبان شنیدنی و درخور ستایش است:
عشقت نه سرسری است که از سر بدر شود
مهرت نه عارضی است که جای دگر رود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم
گذشته از شاعران نام آور، دیگر بزرگان این مرز و بوم نیز دارای چنین اندیشه های عالی و افکار بلند بوده اند. در اندرزهای انوشیروان دادگر آمده است که «اگر خواهی که با آزرم و با آبرو باشی، آزار کس مجوی!». دانش آن افزاری است که همواره پویا و انسانی است و بوده و خواهد بود.
این همه سخنان ارزنده و اندیشههای والای انسانی که در قالب نظم و نثر بیان گردیده است رمزی نهانی و لطیفه ای آسمانی است که در دل های مردم آزادۀ این سرزمین انباشته است و کام جان ها را از شهد معرفت و حقیقت شیرین می کند. محمد زکریای رازی، پزشک عالیمقام پورسینا، حکیم عمرخیام نیشاپوری، اخترشناسان نامدار و بسیاری از دانشمندان ایرانی بودند که پایه های دانش نوین را بنیان گذاشتند.
سر عظمت روحی و تعالی قوم ایرانی در پیوند ناگسستنی آنان با آب و خاک و کلیه مظاهر وجودی ایران نهفته است. همان ایران که بزعم نظامی گنجوی قلب کشورها ست:
هفت کشور تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
رهیافت فرهنگ ایران به چین
در زندگانی گاه روز و ماه و سالی است که به عمری میارزد؛ زیرا چنان اثری در آدمی باقی میگذارد که سالها اثرش میماند و یادش جان آدمی را شاداب میسازد. آموزگاری که چند سالی برای تدریس زبان فارسی به چین رفته بود، مینویسد
در سال۲۰۶ ق.م که روش ملوکالطوایفی چین درهم ریخت و حکومت دودمان «هانغربی» شکل گرفت،
«شی هوانگتی» دیوار بزرگ چین را برای ایجاد مانعی در برابر مهاجمان شمالی بنا نهاد و دیوارهای پراکنده را به هم پیوست و سپاهیان را در پشت دیوارها جایگزین کرد تا علیه «هونها» و «شیونگنوها» دفاع کنند در جنگ و گریز چینیها با هونها و اسیری آنها، چینی ها را با اقوامی آشنا کرد که در مغرب چین بسر میبردند. در سال ۱۳۸پیش زایش، سفیری به نام چانگ چیان، بسوی جیحون و سیحون روانه شد و در سفرهای خویش شهرهای بلخ (داشیا) و خوقند (دایوا) که تابع اشکانیان بودند، توجه او را بخود جلب کرد. او به خاقان چین پیشنهاد کرد تا روابط بازرگانی با ایران برقرار کند.
او درباره ایران مینویسد: «اکثر مردمان دهقانند و این مملکت دارای صدها شهر قلعهدار بزرگ و کوچک است، سوداگران از ارابه و کشتی استفاده میکنند و در بازرگانی مهارت فراوان دارند.» چانچیان نمایندۀ خویش را برای دیدار از کشور اشکانی فرستاد و بدینترتیب بود که در آن زمان روابط رسمی بین حکومت «هانغربی» و حکومت اشکانی برقرار گردید.
در سال ۱۰۱ترسایی شاه اشکانی، سفیری به چین فرستاد و شیر و شترمرغی که در آن زمان چینیها آن را مرغ اشکانی مینامیدند، به امپراتور چین هدیه کرد. در آن دوران کسانی بودند که برای مدت زیادی در چین مانده بودند: پسر پادشاه اشکانی که به او، نام چینی «شی گائو» داده بودند، در سال ۱۴۸ترسایی به چین رفت و در آنجا ساکن گردید.
وی که زبان سنسکریت و چینی را بخوبی میدانست، ۳۹ جلد کتاب مقدس بودایی را از سنسکریت به چینی ترجمه کرد و زبان ترجمهاش مورد ستایش همگان قرارگرفت. در حفاریهایی که در چین انجام شد، باستانشناسان به دو جایگاه مربوط به دوره «هان» برخورد کرده اند که روی آنها نقوش برجسته ای حجاری شده بود و افزون برآن، مجسمۀ یک شیرسنگی که در بررسیهای بعدی آن را به دورۀ اشکانی مربوط میدانند، پیدا شد.
در دورة ساسانیان (۶۲۵ـ۲۲۴ترسایی) روابط ایران و چین گسترش بیشتری یافت. در سال ۴۵۵ ترسایی اولین سفیر ساسانیان به دیار چین راه یافت و روابط فرهنگی ایران و چین در زمان فیروز و خسرو اول ساسانی رونقی ویژه یافت، دین زردشت در زمان حکومت «وی شمالی» به چین راه یافت و ظاهراً نخستین آشتکدۀ زردشتی به سال۶۲۱ ترسایی در شهر «سیان» برپاشد.
به باور تاریخ نویسان، آیین زردشت بوسیلۀ بازرگانان ایرانی و سُغدی به چین رفت و کم کم گسترش پیداکرد و در دربار چین هم پیروانی یافت، بویژه در دورۀ امپراتوری «سلسله تانگ» که مردم آزادی دینی داشتند، رونق بیشتری گرفت.
در حومه شهر «سیان» که در قدیم «چانگان» مینامیدند، کتیبهای به دو خط پهلوی و چینی بر روی گور زنی بنام ماسیس از خاندان سورن ساسانی نصب شده است. در شهر «یانگجو» که از شهرهای مشهور چین بوده است، دهکدهای است به نام «بوسیجُوان» به معنی دهکده پارسیان که رودخانهای به نام «پوسی» (پارسی) از میانش میگذرد.
این دهکده در گذشتههای دور «جوشوگا» نام داشت. در دوران «تانگ» بازرگانان ایرانی در آنجا رفت و آمد داشتند و تاجری ایرانی در برابر راهزنانی که زندگی را برای مردم دهکده تنگ کرده بودند، از آنان دفاع کرده و کشته شده است. از آن تاریخ دهکده را «پوسی جوان» نام نهادند و بنای یادبودی به یاد این بازرگان برپاکردند و تاکنون همه ساله آیینی برپا میکنند که مانند پرُسۀ زردشتیان است.
دین مانی، در چین بنام دین روشنایی و پرستش نور یاد شده است و به «مین جیاء» یا «مونی جیاء»، معروف است، که در چین از گرایش و پشتیبانی کشاورزان برخوردار بود و تفکر مانوی در چین نفوذ فراوان داشت. حکومت «مینگ» بر پایۀ اندیشۀ مانوی شکل گرفت و هنوز در زبان چینی «مونی» به معنی زیرزبانی یا رمزی سخن گفتن است و این واژه، نشان از رمزی سخن گفتن پیروان مانی در چین است.
.معروف است که برخی پارسینویسان واژة نگارخانه یا نگارستان را به معنی «معبد مانوی» میگیرند و نگارخانه در فارسی دری به معنی بتخانة چینی است که نقاشی در آن برمجسمهها برتری دارد
فرهنگ و آثار مانوی در چین
مانی بوسیله فیروز ـ برادر شاپور ساسانی ـ معروف شد و او کتاب «شاپورگان» را به وی تقدیم کرد؛ ولی مورد بیمهری پادشاه قرارگرفت و از ایران تبعید شد. وی به هند و تبت و چین رفت و دوباره به ایران بازگشت و به دست بهرام اول کشته شد و با کشته شدنش، پیروانش به اطراف پراکنده شدند و بیشتر به چین رفتند.
در سال ۹۶۴ترسایی در زمان سلسله تانگ، دین مانوی به دست یک ایرانی به نام «فرستدان» با کتاب «ارتسونگ جین» به دربار تانگ آمد و بعدها معابد مانوی نیز در آنجا ساخته شد.
کشف «ارژنگ» یکی از نوشتههای مانی که پارههایی از آن را همراه با تفسیرهای بیشمار در تورفان ترکستان چین کشف کردهاند، اثری با تصویرهای فراوان در سبک چینی این باور را پدید آورد که مارمانی یک نقاش بزرگ چینی بوده است.
این شهرت جالب مانی که به مأخذ شاهنامه فردوسی بر میگردد، نزد مؤلف شاهنامه گستردگیهایی با توجه بیشتر میپذیرد و مانی را نقاشی چینی مینامد. مینیاتور سازان ایرانی، در تزیین آسمان صحنۀ مینیاتور، از طرح «ابرهای چینی» استفاده کرده اند. این طرح زیبا، هنوز هم از سوی مینیاتورسازان همروزگار ایرانی، بکارگرفته میشود.
فارسی، زبان نیایش است
با آنچه گذشت، میتوان گفت زبان فارسی با پشتوانۀ ادبی و عرفانی، در آن دیار نیز از ارزش ویژه ای برخوردار است. سالها تدریس در دانشکده ادبیات و رادیو و تلویزیون پکن و دلبستگی دانشجویان به زبان فارسی این نکته را ثابت کرده است. با رونق جاده ابریشم، زبان فارسی، زبان بینالمللی آن روز بود، داد و ستد در این راه به دست ایرانیان شکوفا میشد.
بنا به نوشته جهانگردانی مانند «مارکوپولو» و «ابن بطوطه» این سخن تأیید میگردد. در چین قدیم مدرسههایی برای تدریس زبان فارسی و تربیت کارمندان پارسیدان تأسیس شده بود تا در داد و ستدهای بازرگانی مددکار خاقان باشند و هنوز هم در چین امروز این روش ادامه دارد. نشر فرهنگ چینی به فارسی به همّت مؤسسه لغتنامه دهخدا و مرکز پژوهشهای ایرانی در دانشگاه پکن شاهد این مدعاست.
در آموزشگاه ها، تدریس زبان فارسی هم جایگاه ویژه ای دارد. واژه «هوی» که نام گروه بزرگی است، در چین قدیم معنی فارسی زبان و زبان فارسی داشت. ابن بطوطه مراکشی که در سال ۷۴۹ ماهشیدی مدتی در شهر «هان جو» در چین اقامت داشته و مهمان امیری بود، گوید: «سه روز در ضیافت به سر بردیم. هنگام خداحافظی، امیر پسر خود را به اتفاق ما به خلیج فرستاد و ما سوار کشتی شدیم و پسر امیر در کشتی دیگر نشست.
مطربان و موسیقیدانان نیز با او بودند و به چینی و فارسی آواز میخواندند. امیرزاده آوازهای فارسی را بسیار دوست میداشت و آنان که به فارسی می خواندند، چندینبار به فرمان امیرزاده این شعر را تکرار کردند:
تا دل به مهرت دادهام، در بحر فکر افتادهام
چون در نماز استادهام، گویی به محرابم همه
در دورههای پیشین چون دورة«مینگ» به گزارش منابع چینی، فرهنگ چینی به فارسی نوشته شده بود و اشارههایی نیز به دست آمده که نشان میدهد، نامۀ خاقان چین به درگاه پاپ به زبان پارسی بوده است. مارکوپولو نیز در چین به کمک زبان فارسی توانسته بود به همه جا راه پیداکند. کتابهای فارسی از کتاب های ویژۀ آموزش زبان فارسی در چین بشمار میرود.
استاد «جان هون نین» درباره آشنایی مردم چین با سعدی می گوید: «مردم چین همواره برای سعدی و آثارش ارزش ویژه ای قائل بوده و هستند. هم اکنون در شهر کاشغر بنای مزگتی به نام آذینه معروف است.»
از سدۀ ۱۴ ترسایی گلستان جزو کتب درسی بوده است. اشاره ابن بطوطه که وقتی در شهر «هان جو» چین اقامت داشته و همراه با پسر امیر به خلیج رفته بود، میشنود خوانندهای غزلی از سعدی را زمزمه میکند و آن را به فارسی میخواند که نشانه نفوذ سعدی در چین بود. حافظ و شاعر چینی سلسله «تان»، «لی بوی» پیوسته با هم مقایسه میشوند؛ چون دیدگاه های مشترکی دارند.
«گائوژوبن» و «بای جونهای» پژوهشی دربارۀ این دو شاعر، با نام ملاحظاتی دربارۀ حافظ شیرازی و لی بوی چینی نوشته اند که در مجموعۀ سخن اهل دل بچاپ رسیده است.
زبان و ادبيات فارسي يكي از پايههاي اصلي اين فرهنگ و تمدن بشمار ميآمد. دايرۀ گسترش اين زبان و ادبيات در سرتاسر جهان به حدي است كه امروز در بسياري از دانشگاه هاي معتبر جهان، كرسي زبان و ادبيات فارسي داير شده است. بسياري از كشورها در سدههاي پيشين براي نگارش نامههاي خود از آثاري همچون شاهنامه استفاده ميكردند. همۀ اين مثالها در كنار يكديگر خبر از ميزان نفوذ اين زبان و ادب در ميان ساير كشورها ميدهد.
فرهنگ ايراني با استفاده از ابزار قدرتمندي با عنوان زبان و ادبيات فارسي دربسياري از كشورهاي اروپایی هم مطرح شد. بگونه اي كه با توجه به فرهنگ غني ايران، حتا يونانيان هم از آن وام گرفتند و دست به تحولات بسياري زدند. تحولاتي كه در هيچكدام از آنها نميتوان نقش ادبيات فارسي را ناديده گرفت. بتأييد پژوهشگران شاهنامۀ فردوسي، داده های نوشتاریِ شاهنامه را که از روي منابعي در اختيار داشتند، با امانتي تحسين برانگيز نقل كرده اند.
آنان حتا به نام كساني كه این مطالب را بطور شفاهي برایشان، بيان شده است، اشاره كرده اند. يكي از بخش هايي كه فردوسي آن را با همان شرط حفظ اصالت به شعر درآورده است هفت بزم نوشيروان است.
نوشيروان هرهفته گروهي از موبدان و بخردان را بحضور ميپذيرفت و از آنان ميخواست تا هريك سخني از دانش خود بگويند بشترین بخش گفتگو بين اين بخردان، بگونۀ پرسش و پاسخ بود. شرح هفت بزم از اين بزمهاي هفتگي، دربارۀ گفتاری است كه بزرگمهر حكيم، در آغاز جواني در آن انجمن بيان کرده است.
گفتار بزرگمهر در هفت بزم با پندهايي كه فردوسي در بخش هايی از شاهنامه بيان ميكند، همه يك ديد و يك فلسفة مشخص را معرفي ميكنند و بدين ترتيب ميتوان همة آنها را زير عنوان پندهاي فردوسي معرفي كرد.
فردوسي، وجود آرماني فرهنگ ايراني را ترسيم ميكند و باتوجه به شخصيت فردوسي كه علاقمند به آداب و رسوم فرهنگ ايراني بوده و از سوي ديگر در نقل منابعي كه در اختيار داشته است، دقت و امانت لازم بكار برده، ميتوان گفت تصويري كه باتكاي گفتار وي از اخلاق و ادب ايراني ترسيم ميگردد، براي معرفي گوشهاي از اصالت فرهنگي ايران سنديت دارد.
شعر فارسي و كتابهاي فلسفه و اخلاق كه بوسيلة دانشمندان ايران تدوين گرديد گواه بارزي بر پيوند روحي ايرانيان با سنتهاي اخلاقي در اين سرزمين بوده است. پندگويي كه در اشعار كسائي مروزي،و رودكي سمرقندي به نمونههايي از آن بر ميخوريم در واقع تنها ترجمان سنت ادب اجتماعي و اخلاق در ميان ملت ايران بوده است.
دراين ميان هنگامي كه نوبت سخنوري به فردوسي ميرسد كلام او اوج و جلوة خاصي پيدا ميكند. تأثير بيان مطالب اخلاقي از زبان پهلوانان كه با كار و عمل خود به مقام قهرماني رسيدهاند ارزش بيشتري به پندها و راهنمايي ها ميبخشد. اساس تربيت صحيح و وجود آراسته، در نظر فردوسي منوط به داشتن چهار بهره است كه عبارت است از: خرد، فرهنگ، هنر، و گوهر:
يكي داستان زد بر او پيلتن
كه هركس كه سربر كشد ز انجمن
هنر بايد و گوهر نامدار
خرد يار و فرهنگش آموزگار
چو اين چار گوهر بهجاي آوري
به مردي جهان زير پاي آوري
خرد را فردوسي خلعت ايزدي و اساس زندگي ميشمارد و آن را به تاجي بر فرق شهرياران ميدرخشد يا به گنجي پرزر و خواسته تشبيه ميكند:
خرد مرد را خلعت ايزدي است
سزاوار خلعت نگهكن كه كيست
خرد افسر شهرياران بود
خرد زيور نامداران بود
خرد زندة جاوداني شناس
خرد ماية زندگاني شناس
دلي كز خرد گردد آراسته
چو گنجي بود پر زر و خواسته
بالندگی فرهنگی از دانش و خرد است بخش ۱ سپتامبر ۲۰۲۵
رادیو ایرانی اتریش





