
You are currently viewing a placeholder content from Cultural Broadcasting Archive, Verein zur Förderung digitaler Kommunikation. To access the actual content, click the button below. Please note that doing so will share data with third-party providers.
More Information '
اندیشۀ سه تا یکتایی و فرهنگ ایران بخش ۲ می ۲۰۲۶
جواد پارسای
میراث فرهنگی ایران، در والاترین جایگاهش به انسان و انسان بودن ارج میگذارد:
هنر نزد ایرانیان ست و بس
«ندارند» شیرژیان را به کس!
همه یکدلان اند یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد هراس
پیشاپیش بهتر است به معنای فارسیِ برخی از واژه های این سرودۀ زیبای فردوسی اشاره کنم تا شاید آن بدفهمی (سوء تفاهم نادان) از این شعر فردوسی، از بین برود. شیر، همان «شرّ» است، حیوانی درنده و جان آزار است. این ریشۀ واژه، در زبانهای زندۀ ایرانی هم به شکلهای دیگری دیده میشود: «شِر یعنی شیر»، در زبان پارسی تاجیکی و زبان ترکی، «شِر» (شیر)، بلوچی و گورانی و زازا و ازبکی، پشتو و اردو و گیلکی و مازنی و آذری و ترکمنی هم وجوددارد.
این هنری که فقط نزد ایرانیان است، چیست و بچه معناست؟ این هنر بی نظیر، آنست که در فرهنگ ایرانی، شیرژیان را به کسی نمیشمارند (ندارند کس). «شیر»، در فرهنگ ایران، جزو «گرگ ساران» یعنی «در ندگان و جانوران جان آزار است، که نماد «اصل خشم»، یعنی «اصل قهر و خشونت و تجاوز و تهدید و کین ورزی و درندگی» است.
بهرام که جفت رام ( مادر زندگی و موسیقی و شناخت) و هردو باهم، «بن آفریننده جان ها» هستند، فقط به جانوران بی آزار، مانند اسب و شتر و گاو و …. تحول می یابد. بهمین سبب، رستم برعکس هراکلس یونانی که لباس شیر می پوشید، هرگز لباس شیر نپوشید، چون لباس شیر، نماد «اصل خشم = اصل ضد زندگی، درندگی و خشونت و تهدید و کین ورزی» بود، که برضد «اصل قداست جان و خرد» است.
بنیاد گذاران رُم ،روموس و رومولوس، در کودکی، از شیرِگرگ، پرورده میشوند. ایلیاد هومر که کتاب مقدس یونانیها بوده است با این عبارت شروع میشود که «ای زنخدا، خشم رابه سُرای». نام ترک و توران، در اصل به معنای «خشم= ازهم پاره کننده» است. نقوش برجسته نیایشگاه آتن، همه، صحنه های جنگ یعنی خشم است. نیایشگاههای آشور، پرازصحنه های خونخواری و خشم است.
یهوه درتورات همیشه درفوران خشم است. در گزارش یکی از جنگ های «حمورابی» میخوانیم که میگوید: «دشمن را شکست دادیم. همه را نابود کردیم. مزارع شان را آنچنان سوزاندیم که تا هفت سال نمی توانند محصول بکارند». این یک نشانِ کوچک از فوران خشم و بدذاتی است. که بگواهی تاریخ در نزد ایرانیان هیچگاه چنین نبوده است.
فرهنگ ایران (نه تاریخ ایران) درست برخردی استوار شده بود که در گوهرش ضدخشم، ضدشیر، ضد قهر و خشونت و تهدید بود و «خردبهمنی» نامیده میشد. این «بهمن» (وهومن=هومان) اصلی برای مدنیت و حکومت شمرده میشد. ما در فرهنگ و زبان غرب! واژۀ «هومن=انسان» را بودیعه سپرده ایم. تا بدانند که ما، همه، یکدلان هستیم و یزدان شناس و به نیکی نداریم از بد هراس!
از اینرو، این هنر، ضد خشم بودن و درندگی را بهاندادن، نزد ملل آنروزگار، بی نظیر و استثنائی بوده است. واژه هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو بخش «سو (هُ) » به معنی نیک و «نر یا نره» به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی «سین» تبدیل به «ها» شده و واژه “هونر” ایجاد شده است که در زبان پهلوی یا پارسی میانه بشکل امروزی «هنر» درآمده است این واژه بمعنای انسان کامل و فرزانه نیز است.
در ادبیات همروزگار اسلامزدۀ ایران این معنا دوباره دگرگون شده، و هنر به معنای کمال، فضیلت، فضل، تقوی بکاررفته است. که دارای بار معنایی همگانی و اسلامی نیز است. دو نمایندۀ اندیشۀ انسانی: فردوسی و مولانا باز بر سخن فرذوسی پای فشاری میکنند:
به دشمن نمایم هنر هرچه هست
ز مردی و پیروزی و زور دست فردوسی
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد مولانا جلاالدین رومی
من این سرودۀ فردوسی بزرگ را در یک سخنرانی جداگانه گسترده تر معنا خواهم کرد تا آنان که ضد ایران هستند، نتوانند ذهن جوانان پاک اندیش را با اغراض سودجویانۀ خود آلوده و انباشته سازند. در فرهنگ ایرانی، میراث فرهنگی و تاریخ دگرگشتِ میراث فرهنگی دو جُستار جدا از هم هستند. در میراث ما، یا در «آنچه از پیشینیان برای ما مانده»، و توده ای از رویدادها، شخصیتها و انگاره ها و نگاره ها، هستند، «فرهنگ» ما نیز هست. ولی، کل این تودۀ فراهم ریخته، فرهنگ ما نیست.
تا، ما تاریخ دگرگونگیِ این «تودۀ بجامانده از نیاکان» را کشف نکنیم، این تودۀ رویهم ریخته و درهم فرورفته، بنام «میراث یا سنت نیاکان»، باری سنگین بر «خرد» است که آن را از جنبش و نوآوری بازمیدارد.
فرهنگ ایران، نگارۀ ویژه ای از انسان آفریده است. ولی، هنگامی که، جامعهای، سده ها در یکجا فروماند، اندیشه های مالیخولیایی سنگواره شده، اگر دگرگون نشود، دچار بی تفاوتی می گردد. ولی، دگرگونی، بخودی خود، خوب نیست. چه بسا جوامعی که در گذر از دگرگونی، بدتر از بد شده اند. خوب شدن دگرگونی، بستگی به انگارۀ خوبی در اندیشه و روان اجتماع دارد، که هرچه جز آنست، را نپذیرد و به دگرگونی، با خواست برخواسته از خردش، راستا و سو بدهد.
عقل، با فرگشتِ اسلامی، حیلهگر است و مردم را مزوّر و ریاکار بارمیآورد، ولی خرد ایرانی راست کرداراست؟ پیشترها، دربارۀ عقل و معنای آن سخن گفته ام و نباید اینجا بازگویی کنم.
ولی به گفتار حافظ اشارتی دارم:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری، همه تزویر میکنند حافظ
با آمدن مسلمانان به ایران، ایرانیان هم مزّور و ریاکار شدند. پیش از آن، موبدان زردشتی، معنای اصلی«وهومن یا بهمن» را در طولِ هزاره ها، سرکوب و تاریک ساخته و از اصالت انداخته بودند. از اینرو، فرق میان فرهنگ ایرانی با ادیان ابراهیمی، و همچنین با فرهنگ یونانی، از بین رفته بود و، این دگرگونی، فهمیده نشد چون، ایرانیان، فرهنگ سیاسی خود را از دست داده بودیم.
اینک، مسئلۀ «جدایی حکومت از دین» در فرهنگ ایران مطرح است که. نیاز به بسیج فرهنگ اصیل ایرانی دارد. بدون بیدار و زنده سازی و بسیج فرهنگ اصیل ایرانی، حل این مسئله در ایران شدنی نیست. فرهنگ اصیل ایران، بهیچروی، اینهمانی با الهیات زردشتی و تعریف دین در الهیات زردشتی و اسلامی ندارد. در زمان ساسانیان، کار انحصار دین به نفی آزادی اندیشه در برابرِ دین کشیده شد.
حکومت ساسانی، مروج دین زردشتی شمرده شد و آنان پیشینۀ آزادی دینی را در ایران، که هخامنشیان و اشکانیان برپایۀ فرهنگ ایران، استوارساخته بودند، از بین بردند.
قانون اساسی، در فرهنگ ایران باید براساس، خردِ بنیادیِ انسان ها تدوین شود. در فرهنگ ایران، قانون و حق و داد، «اساسی» بنیان مردمی دارد و آز «خرد بنیادی انسان» که همان «وهومن یا بهمن» باشد، پیدایش مییابد. بهمن، اصل و بنیاد و نهاد نهفته در انسان، همان بهمن، مینویی است. «وهومن» یا «هومن» اندیشه ای است که برپایۀ تجربه و آزماینش از «روییدن و زاییدن» پیدایش یافته است.
در فرهنگ ایرانی، اندازه، بمعنای «هماهنگی» بر ضد قدرت نیز میباشد. فرهنگ ایران قدرت را مشروط به اندازه میسازد. مشروطیت، هماهنگ بودن همۀ نیروهای اجتماع باهم است. اصل هماهنگی، استوار بر وجود «کثرت» و بر ضد تمرکز و انحصار قدرت، در یک جا و یک شخص است. در فرهنگ ایران، بهمن که اصل انسان و جهان است، گوهر اندازه یا هماهنگی ست.
فریدون فرخ، فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن! فریدون تویی
چرا در فرهنگ ایران «بینش شاد که همان خوش بینی» است، مستی و دیوانگی و سرخوشی و آبستنی خوانده میشود؟ مستی و سرخوشی، همان بینش شاد و خندان است.
از آنرو، پاکبازان را صفاها از «میِ لعل» است
که غیر از «راستی» نقشی درین گوهر نمیگنجد حافظ
مست، راست است و حقیقت در مستی پیدایش مییابد. این اندیشه، ریشۀ ژرف در فرهنگ ایران دارد و به هزارگونه، جمله بندی شده است. در زمان مستی، عقل محافظه کار مذهب ساخته، و کنترل کننده از کارمیافتد. در اندیشۀ فلسفی ایرانی، فرهیختگانی مانند ابوبکر محمد رازی، شیمیدان و فیلسوف ایرانی قدم به عرصۀ وجود گذاشتند و باغ اندیشۀ ایرانی را بارورتر کردند.
باورخردبنیاد زکریای رازی این بود که خدا «دادگر» است. بایستۀ این دادگری آنست که خدا، در آفرینش آدمیان، همگی را «برابر» بیافریند و یکی را بر دیگری برتری (ترجیح) ننهد. پیامبران خود را برگزیدگان خدا مینامند که برای آموزش و راهنمایی آدمیان برگزیده شده اند. درحالیکه، خدا را این توانایی هست که راه راست را به انسان، بشناساند وگرنه، پیامبران هریک دین خود را قبول دارند و از اینرو، آدمیان را رودرروی یکدیگر میگذارند و بین آنان جنگ و خونریزی راه می اندازند. تجربۀ تاریخی آدمیان اینست که پیروان پیامبران گوناگون خدا، باهم به نبرد می پردازند.
یکی دیگر از اندیشه های فیلسوفان فزهیختۀ ایرانی، نگرشِ ویژۀ آنان به خوشی (لذت) در زندگی است. زیرا آنان، انگیزۀ آفرینش از سوی آفریدگار، «خوشنودی» می دانند. بسیاری از باورمندا پژوهشگر دینی (متکلمان) بجای خوشی، واژۀ «سرخوشی» را بکارمیبرند و میگویند: «آفریدگار، از آفرینش جهان، انگیزۀ «سرخوشی» (التذاذ) داشته و برای ابراز این توانایی، به آفرینش جهان پرداخته است.
ابن سینا (پورسینا) فرهیختۀ دیگر ایرانی نیز در بخشی از کتابش که «اشارات» را ویژۀ آن کرده است، بر آنست که خدا از دریافت «رسایی = کمال» خود شاد میشود. (اشارات،= نمط هشتم. فی البهجه و السعادت)
در سنگنوشته های داریوش هخامنشی نیز به «شادی» بعنوان دادۀ آهورامزدا اشاره شده است. داریوش شاه می گوید: ستایش می کنیم آهورامزدا را که برای ما، «شادی» آفرید.
تهمت آخوندانه ای که موبدان زردشتی سودجوی به جمشید شاه زدند، درست نبود. جمشید ادعای خدایی نکرده، بلکه جمشید براین باور بود که جهان آفریدۀ «آهورا» ست. ولی، هر انسانی در وجود خود، «آهورا» و «اهریمن» را توامان دارد، اگر براه نکویی باشد و سه بنیان آهورایی: «اندیشۀ و گفتار و کردار نکویی» را داراباشد، آهورایی ست. اگر صفات اهریمنی: دزدی، دیگرکشی و خیانت و … ، برگزیند، اهریمن ِ وجودی خود را بکارمیگیرد و اهریمنی می شود.
جمشید (جم)، شاه استوره ای ایران، خدایی را که ذهن مالیخولیایی موبدان برای خود آفریده بودند، نمیپذیرفت. جمشید میگفت: اهریمن و شیطان ساختۀ ذهن دینمداران و شریک آنان برای توجیه کردار خودشان است. در فرهنگ ایران، هیچکس، حقانیت رهبری و پیشوایی و رسالت و نبوت و مظهریت از جانب خدا را ندارد. همۀ انسان ها باهم برابرهستند.
گرانیگاه فرهنگ ایران پیش از زردشت، «بهمن» یا «هومان» بود، باربد، نام لحنی (آهنگی) را که برای روز دوم ماه، که روز بهمن است، ساخته بود، «آیین جمشید» نامیده است. این بدان معناست که بهمن، آیین یا دین و یا اصل بینش جمشید بوده است و همۀ ضدیت موبدانِ زردشتی و تهمت زدن هایشان به جمشید، و توبه نامه سازی برای او، بخاطرِ سرباز زدن جمشید از پذیرفتن پیامبری از سوی آهورامزدا بود.
همه تحریف هایی که موبدان در اثر همین اختلاف اندیشه، در متون اوستا و پهلوی داده اند، برای گول زدن مردم (مؤمنان) و سودجویی از نادانی مردم بود که در دوران ساسانیان، به نقطۀ اوج خود رسید و موبدان، برای قبضه کردن حکومت دست به تضعیف پادشاهیِ ساسانی زدند و مردم عوام اسیر اندیشۀ موبدان، دروازه ها را بر روی اعراب بادیه نشین گشودند.
یکی از موبدانی که بر علیه پادشاهان ساسانی دست به مخالفت و شورش زده بود، موبدی ناراضی، بنام جعلی «سلمان فارسی» بود. جلال آل احمد در مقالۀ «عَرَبزدگی» مینویسد: «هنوز محمد پیامبری خود را اعلام نکرده بود، که سلمان فارسی، از شام، دوان دوان بسوی مکه شتافت و به محمد عرب، «لبیک» گفت و او را برای براندازیِ ساسانیان ترغیب کرد و تعلیم داد».
چو جمشید در زابلستان رسید
بشهر اندرون، روی رفتن ندید
کشیده سر شاخ، میوه بخاک
رسیده به چرخشت، میوه زِ تاک
گل از بادۀ ارغوانی به رشگ
چکان از هوا، مهرگانی سرشگ
رزان دید بسیار بر گردِ دشت
بر آن جویبار و رزان برگذشت
پاییز یا خزان، زمان «انگورچینی»، گردآوردیِ رز، بردن آن به چرخشت و لگدمال کردن و ساییدن (ساویدن) و صاف کردن افشرۀ انگور است. امروزه در اروپا برای چنین رویدادی جشن برپامیکنند و «نیمه شراب» (افشرۀ انگور تازه) را در میخانه ها، بنام شراب تازۀ سال میفروشند. این جشن ها، در ایران پنجهزار سال پیش نیز برگزارمیشده است. بر رویِ سفالهای آن دوران از «تپه های کاشان باستان» این نقش از بانوان در حال رکس گروهی وجود دارد.
اندیشۀ سه تا یکتایی و فرهنگ ایران بخش ۲ می ۲۰۲۶
رادیو ایرانی اتریش





